<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مهدایران</title>
<link>http://mahdiran.blogfa.com/</link>
<description>من جز یک چیز نمی دانم و آن این است که هیچ چیز نمی دانم . سقراط </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 25 Nov 2009 07:10:10 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>گوشي مجاني</title>
<link>http://mahdiran.blogfa.com/post-133.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;(((موبایل رایگان)))&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;دوستان&lt;/STRONG&gt; چند هفته پیش به  يکی از دوستان من ایملی اومد که باور نکردني بود..! &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; همینطور هست من هم باور نکردم ولی خوندم و عضو شودم هالا دیروز گوشی براش اومده.     {{{ بله موبايل رايگان ميتوانيد هديه ببريد}}}&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; به خاطر همین میزارم تا شما هم عضو بشین مدت اومدن گوشی حدود 2 هفته هست. 
&lt;DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; دروغ نیست واقعیت داره موبایل رایگان دریافت کنید&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دعوتنامه رسمی شركت X Pango عضویتش هم رایگانه (به نظر من که هیچ ضرری نداره).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چرا این شرکت هدایای مجانی می دهد ؟&lt;BR&gt;این شرکت در واقع یک شرکت تبلیغاتی است که توسط شرکت های بزرگی همچون اپل، نوكیا، سونی اریكسون، سامسونگ و ... پشتیبانی می شود و در واقع برای آنها تبلیغ میکند که خرج این گونه تبلیغات بسیار کمتر از تبلیغات در تلویزیون هاست.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شما فقط با زیر مجموعه گیری می توانید گوشی موبایل،کنسولهای بازی، mp3 player و ... دریافت کنید.&lt;BR&gt;مثلا k800 :برای گرفتن این گوشی نیاز به 13 زیر مجموعه دارین یعنی شما 13 دوست ندارین.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟&lt;BR&gt;اگر n95 بخوای 37 نفر باید زیر مجموعه جمع کنی .هر گوشی که بخوای یه تعداد خاصی باید زیرمجموعه جمع کنی که بالاترینش 45 نفره .&lt;BR&gt;به نظر من که آشنا و دوستان شما بیش از 45 نفر هم هستند . تازه آنها هم یک گوشی رایگان میگیرند .&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;به نظر من كه عضو شدن هيچ ضرري نداره..........!&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;مراحل كار:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ابتدا وارد لینك زیر شوید. لطفا این لینک را تغییر ندهید.  
&lt;DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://www.xpango.com/?ref= 92118852&quot; rel=nofollow target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;http://www.xpango.com/?ref= 92118852&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;  
&lt;DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بعد روی چیزی که میخواهید انتخاب کنید مثل ام پی تیری/ موبایل / گیم / یا اچ دی تی وی  کلیک کنید . بعد قسمت ثبت نام sing up قرمز رنگ بالای صفحه رو کلیک کنید &lt;BR&gt;وبعد طبق مراحل زیر عمل کنید&lt;BR&gt;First name: نام خود را بنویسید.&lt;BR&gt;Last name: نام خانوادگی خود را بنویسید.&lt;BR&gt;Email: آدرس ایمیل خود را وارد كنید. (ایمیل شما باید واقعی باشد چون برای تكمیل ثبت نام بهش نیاز دارید)&lt;BR&gt;:Passwordبرای خود پسورد انتخاب كنید.&lt;BR&gt;Address1: آدرس خود را دقیق به انگلیسی بنویسید.&lt;BR&gt;نوشتن آدرس پستی خود به انگلیسی را درست یاد بگیرید چون موبایل یا هر پکیج دیگری که انتخاب کرده اید به آدرستان ارسال خواهد شد:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بعد هدیه خودتون رو انتخاب کنید (برای انتخاب هدیه میتونید قسمت gifts در بالای صفحه اصلی سایت رو در یک صفحه جدا باز کنید و روی هر کالایی که میخواهید کلیک کنید تا علاوه بر دیدن مشخصات ، تعداد زیر مجموعه های لازم رو هم ببینید . 
&lt;P dir=rtl&gt;Post Code/Zip: در این قسمت كد پستی منزل خود را وارد كنید.&lt;BR&gt;Referral ID: در این قسمت كدی وجود دارد به آن دست نزنید&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;توجه کنید اگر کد ننوشته بود این کد را وارد کنید: &lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;92118852&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; 
&lt;P dir=rtl&gt;Term و Condintion یك تیك بزنید&gt; &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر در هنگام ورود مشخصات مشكلی پیش نیاد، به ایمیلتان آدرسی میاد بر روش كلیك كنید تا ثبت نامتون تكمیل بشه و بعد وارد صفحه ای خواهید شد كه لینك زیر مجموعه گیری شما در آن موجود است.&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; شما باید این لینك را به افراد بدهید و اگر كسی با این لینك ثبت نام كند زیر مجموعه ی شما خواهد شد. بعد از اینكه كسی در زیر مجموعه ی شما قرار گرفت و فعال شد(زیر مجموعه گرفت) 1 امتیاز به شما داده می شود و شما بعد از كسب امتیازهای لازم برای دریافت پكیج انتخابی می توانید آن را درخواست بدهید تا ارسال شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;STRONG&gt;بقيش ديگه به خودتون بستگي داره..&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;&lt;U&gt;بيا و يه بار هم كه شده شانستو امتحان كن..........؟؟؟؟؟؟؟&lt;/U&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در ضمن برای اینكه وارد اكانت خودتون بشید باید ایمیل و پسووردتون رو به یاد داشته باشید و وارد سایت X Pango بشید و در بالای صفحه ایمیل و پسوورد رو وارد كنید.&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;نکته :&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;در این سایت&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt; نمی توان از یك سیستم دو بار ثبت نام كرد&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 25 Nov 2009 07:10:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdiran&amp;postid=133</comments>
<dc:creator>mahdiran</dc:creator>
<guid>http://mahdiran.blogfa.com/post-133.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امپاتي</title>
<link>http://mahdiran.blogfa.com/post-132.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;توانایی قبول این حقیقت که هر فرد شخصیت ویژه خود را دارد و قدرت درک نقطه نظر فرد دیگر که اگر شما هم بجای او بودید همانطور فکر می کردید. معنای امپاتی را تشکیل می دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سمپاتی عبارت است از همدردی با شخص دیگر ولی امپاتی همفکر بودن با دیگران و نگاه کردن به مساله ای از دریچه چشم آنان است. امپاتی یعنی اگر یک دونده دو ماراتن را در خط 20 مایلی مسیر دو دیدید، در پاهای خود احساس درد کنید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امپاتی یعنی این که فیلم مسابقه بوکس محمدعلی کلی را تماشا کنید و آنگاه در پایان راند 15 به زحمت بتوانید بازوی خود را بلند کنید. امپاتی &lt;STRONG&gt;در یک کلام عبارت از رفتن در جلد دیگر و مشاهده خودتان از  دریچه چشم اوست.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از خود این سوال را بپرسید: اگر من جای همسرم بودم چنین همسری را دوست داشتم؟ اگر من جای فرزندم بودم چنین والدینی را دوست داشتم؟ دنیا از دریچه چشم یک کودک چگونه است؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بانوی جوانی فرزند 5 ساله اش را برای خرید کریسمس به فروشگاه می برد. او فکر می کند فرزندش از تزئینات و شیرینی ها، غرفه ها، موزیک، عروسکها و بابانوئل لذت خواهد برد. پس از رسیدن به محل، کودک شروع به ناآرامی و آویختن به دامن مادر نمود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مادر با ترشرویی به کودک خود گفت: اوه. مکان به این زیبایی و تماشایی باز هم ناآرامی؟ چرا سروصدا می کنی؟ او فهمیدم ... بند کفشت باز شده « زن جوان برای بستن بند کفش فرزندش به زمین زانو زد، ناگهان سرش را بلند کرد. برای اولین بار دنیای خود را از دریچه چشم کودک 5 ساله  با آن قد و قواره کوچک دید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هیچ نوع اسباب بازی، عروسک، هدایا و  ویترین های شادی آفرینی که انتظار داشت، ندید. فقط یک محل شلوغ با راهروهای پر پیچ و خم ، بالای سرش دیده می شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پای بلند افرادی که برای خرید آمده بودند، فشار پاها، هل دادن مردم، ضربه های توی سر.... چیز جالب و تفریحی دیده نمی شد. برخلاف انتظار وضع کاملاً وحشتناک بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فوراً با کودک به منزل برگشت و با خود عهد کرد از این پس هیچ چیز که نظرش مشعوف کننده می رسد به کودکش تحمیل نکند. این زن یک تجربه امپای نادری را بوسیله کودک 5 ساله اش مشاهده کرد که کمتر افراد بزرگ به آن دست یافته اند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Nov 2009 13:48:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdiran&amp;postid=132</comments>
<dc:creator>mahdiran</dc:creator>
<guid>http://mahdiran.blogfa.com/post-132.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تفاوتهای سرماخوردگی، آنفلوآنزای فصلی و H1N1</title>
<link>http://mahdiran.blogfa.com/post-131.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;در سرماخوردگی اغلب تب بالا و آنچنانی دیده نمی شود. در آنفلوآنزای فصلی تب را یک نشانه شایع باید دانست.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دکتر محمد لطفی زاده با اشاره به علائم سرمادخوردگی معمولی و آنفولانزای خوکی نوشته است :&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با توجه به اهمیت موضوع ابتلای هموطنان عزیزمان به انواع آنفلوآنزا ، جهت آشنایی همگان در این نوشتار به تفریق نشانه های بالینی سرماخوردگی ، آنفلوآنزای فصلی و آنفلوآنزای H1N1 می‎پردازیم:&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1. &lt;B&gt;تب :&lt;/B&gt; در سرماخوردگی اغلب تب بالا و آنچنانی دیده نمی شود. در آنفلوآنزای فصلی تب را یک نشانه شایع باید دانست. در اغلب موارد ابتلا به آنفلوآنزای H1N1 تب بالای 3/38 معمولاً دیده می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2. &lt;B&gt;سرفه :&lt;/B&gt; تفاوت اصلی سرفه در آنفلوآنزای H1N1 با نوع فصلی و سرماخوردگی خلط دار بودن آن است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3. &lt;B&gt;درد :&lt;/B&gt; معمولاً درد عضلانی در سرماخوردگی دیده نمی شود. در صورتی که به ترتیب در نوع فصلی و H1N1 درد خفیف تا متوسط و شدید شایع است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4. &lt;B&gt;احتقان بینی :&lt;/B&gt; در سرماخوردگی احتقان بینی شایع است و معمولاً هم بین 7 تا 10 روز خودبخود بهبود می یابد. گرفتگی بینی در آنفلوآنزای H1N1 شایع نیست اما در نوع فصلی آبریزش بینی نشانه شایعی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;5. &lt;B&gt;لرز :&lt;/B&gt; مانند تب ، لرز هم در سرماخوردگی شایع نیست. در حالی که در نوع فصلی آنفلوآنزا بصورت خفیف می تواند بروز یابد و در مورد H1N1 هم بیش از نیمی از مبتلایان لرز را تجربه می کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;6. &lt;B&gt;احساس ضعف&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;و خستگی :&lt;/B&gt; به همان اندازه که در سرماخوردگی چنین مسئله ای خفیف است در مورد H1N1 شدید می باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;7. &lt;B&gt;عطسه :&lt;/B&gt; در سرماخوردگی و آنفلوآنزای فصلی برخلاف H1N1 نشانه شایعی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;8. &lt;B&gt;ظهور علائم :&lt;/B&gt; علائم سرماخوردگی در عرض چند روز ظاهر می شوند و معمولاً هم در همین زمان بهبود از بیماری تجربه می گردد. در مورد آنفلوآنزای فصلی با گذشت چند روز ممکن است علائم جدیدی هم علاوه بر آنچه گفته شد نظیر اسهال ، استفراغ ، بی اشتهایی و غیره به سراغ بیمار بیاید. برخلاف این دو مورد ، علائم آنفلوآنزای H1N1 به سرعت و در عرض 3 تا 6 ساعت ، بیمار تب بالا و درد را تجربه می کند و با اسهال ادامه می یابد و معمولاً هم این علائم تا هفت روز ممکن است بیمار را به زحمت اندازد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;9. &lt;B&gt;سردرد :&lt;/B&gt; معمولاً در سرماخوردگی سردرد دیده نمی شود اما تعدادی از مبتلایان به آنفلوآنزای فصلی آنرا تجربه می کنند. این در حالی است که اغلب مبتلایان به نوع H1N1 ، از سردرد شکایت دارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;10. &lt;B&gt;گلودرد :&lt;/B&gt; در سرماخوردگی و نوع فصلی آنفلوآنزا گلودرد شایع است اما در نوع H1N1 آنچنان شایع نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;چهار توصیه کلیدی&lt;/B&gt;&lt;B&gt;:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;۱)اگر دستمال همراه ندارید ، سعی کنید هنگام سرفه یا عطسه قسمت داخلی بازو و آرنج را جلوی دهانتان بگیرید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;۲)به مدت 20 ثانیه مرتب در طول روز دست هایتان را با آب گرم و صابون بشویید. می توانید در ذهنتان عبارت تولدت مبارک را مرور کنید یا یکبار حروف الفبا را از ذهن خود بگذرانید. مطمئن باشید در این صورت 20 ثانیه را سپری می کنید. البته خیلی تند اینکار را نکنید!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;۳)اگر صابون و آب گرم در اختیارتان نیست می توانید بجای آن از ژلهای ضدعفونی کننده دست استفاده کنید. لابلای انگشتان را فراموش نکنید!&lt;/P&gt;۴)تا جایی که ممکن است از دست دادن با دیگران و روبوسی پرهیز کنید و دستتان را به چشم و دهان و بینی خود نمالید.</description>
<pubDate>Mon, 16 Nov 2009 13:43:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdiran&amp;postid=131</comments>
<dc:creator>mahdiran</dc:creator>
<guid>http://mahdiran.blogfa.com/post-131.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تا حالا عادت داشتيد</title>
<link>http://mahdiran.blogfa.com/post-130.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;تا حالا عادت داشتید اشیاء بی مصرف رو انبار کنید؟ و فکر کنید یه روزی – کی میدونه چه وقت–  شاید به دردتون بخوره؟&lt;BR&gt;تا حالا شده که پول هاتون رو جمع کنین و به خاطر اینکه فکر می کنید در آینده شاید بهش محتاج بشین، خرجش نکنید؟&lt;BR&gt;تا حالا شده که لباسهاتون، کفشهاتون، لوازم منزل و آشپزخونتون و چیزای دیگه رو که حتی یکبارهم از اونا استفاده نکردین، انبار کنید؟&lt;BR&gt;درون خودت چی؟ تا حالا شده که خاطره ی سرزنش ها، خشم ها، ترس ها و چیزای دیگه رو به خاطر بسپاری؟&lt;BR&gt;دیگه نکن! تو داری بر خلاف مسیر کامیابی خودت حرکت می کنی!&lt;BR&gt;باید جا باز کنی ... ، یه فضای خالی، تا اجازه بده چیزای تازه به زندگیت وارد بشه.&lt;BR&gt;باید خودتو از شر چیزای بی مصرفی که در تو و زندگیت هستن خلاص کنی تا کامیابی به زندگیت وارد بشه.&lt;BR&gt;قدرت این تهی بودن در آینه که هر چی که آرزوش رو داشتی، جذب می کنه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تا وقتی که در جسم و روح خودت احساسات بی فایده رو نگهداری، نمی تونی جای خالی برای موقعیت های تازه بوجود بیاری.&lt;BR&gt;خوبیها باید در چرخش باشن ....&lt;BR&gt;کشوها، قفسه ها، اتاق کار و گاراژ رو تمیز کن.&lt;BR&gt;هر چیزی رو که دیگه لازم نداری بنداز دور ...&lt;BR&gt;میل به نگهداشتن چیزای بی مصرف، زندگی رو پر پیچ و تاب می کنه.&lt;BR&gt;این اشیاء نیستن که چرخ زندگی تو رو به حرکت در میارن ....&lt;BR&gt;به جای نگهداشتن ...&lt;BR&gt;وقتی انبار می کنیم، احتمال خواستن رو تصور می کنیم، احتمال تنگدستی رو ....&lt;BR&gt;فکر می کنیم که فردا شاید لازم بشن و نمی تونیم دوباره اونا رو فراهم کنیم ...&lt;BR&gt;با این فکر تو دو تا پیغام به مغزت و زندگیت می فرستی :&lt;BR&gt;که به فردا اعتماد نداری ...&lt;BR&gt;و اینکه تو شایسته چیزای خوب و تازه نیستی&lt;BR&gt;به همین دلیل با انبار کردن چیزای بی مصرف خودتو سر پا نگه می داری&lt;BR&gt;برقص&lt;BR&gt;چنانکه گویی کسی تو را نمی بیند&lt;BR&gt;عشق بورز&lt;BR&gt;چنانکه گویی هرگز آزرده نشده ای&lt;BR&gt;بخوان&lt;BR&gt;چنانکه گویی کسی تو را نمی شنود&lt;BR&gt;زندگی کن&lt;BR&gt;چنانکه گویی بهشت روی زمین است&lt;BR&gt;خودت رو از قید هرچه رنگ و روشنایی باخته، برهان&lt;BR&gt;بذار نو به زندگیت وارد بشود&lt;BR&gt;و خودت ...&lt;BR&gt;به همین دلیل بعد از خوندن این مطلب ... نگهش ندار ... به دیگران بده .....&lt;BR&gt;امید که صلح و کامیابی برايت به ارمغان بیاورد&lt;BR&gt;آمین&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Nov 2009 14:42:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdiran&amp;postid=130</comments>
<dc:creator>mahdiran</dc:creator>
<guid>http://mahdiran.blogfa.com/post-130.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> چهار ماده غذایی برای مقابله با آنفلوآنزای A </title>
<link>http://mahdiran.blogfa.com/post-129.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مصرف &lt;FONT color=#cc0000&gt;هویج، قارچ، انار و چای سبز&lt;/FONT&gt; از جمله اقدامات پیشگیرانه در برابر ابتلا به آنفلوانزای خوکی است. همانطور که می‌دانید هر روز بر شمار مبتلایان به آنفلوانزای A افزوده می‌شود، پس برای عدم ابتلا به این بیماری و حذف این روند، پیشگیری‌های اساسی باید صورت گیرد. در اینجا متخصصان به توضیح 4 ماده غذایی پرداخته‌اند که سیستم ایمنی بدن را در مقابله با این ویروس مقاوم‌تر می‌کند.[ویروس آنفلوآنزای A روزانه تغییر شکل می دهد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;FONT color=#cc0000&gt;هویج &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برای مقابله با این بیماری، هویج انتخاب مناسبی است، چراکه منبع غنی از بتاکاروتن است و بتاکاروتن، مقاومت بدن را در مقابله با این بیماری، بالا می‌برد.طبق تحقیقات هر چه بتاکاروتن بیشتر مصرف شود، سلول‌های ایمنی بدن که شامل سلول‌های کشنده طبیعی هستند، گسترده‌تر می‌شوند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;FONT color=#cc0000&gt;قارچ&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شما حتما از شنیدن این خبر که سس قارچی که معمولا روی استیک می‌ریزید، سیستم ایمنی بدن را مقاوم می‌کند، خوشحال خواهید شد.طبق تحقیقات اخیر‌ با استفاده از قارچ، سلول‌های کشنده طبیعی افزایش پیدا می‌کنند و در نتیجه سیستم ایمنی بدن مقاوم‌تر می‌شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;FONT color=#cc0000&gt;انار &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یکی از دلایلی که از اناربه عنوان میوه‌ای فوق‌العاده یاد می‌شود، داشتن خاصیت آنتی‌اکسیدانی آن است.انار بیشترین ظرفیت آنتی اکسیدانی را برای مهار یا خنثی‌سازی رادیکال‌های آزاد دارد و با داشتن این خاصیت می‌تواند با بیماری‌های مختلف از جمله آنفلوانزا، مقابله کند.  اگر انار در دسترس شما نیست می‌توانید از آب انار بدون شکر استفاده کنید. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;FONT color=#cc0000&gt;چای سبز&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در چای سبز نوعی آنتی اکسیدان به نام &quot;کاتچین&quot; وجود دارد که می‌تواند سلول‌های ایمنی بدن را افزایش دهد و طبق تحقیقات انجام شده، این ماده حرکت انتشار ویروس را کند می‌کند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; از دیگر ترکیبات چای سبز،&quot;ال‌تیانین&quot; است.[چای سبز طول عمر را افزایش می دهد] &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;طبق تحقیقاتی که در هاروارد انجام شده، این ماده، مقاومت سیستم ایمنی بدن را افزایش می‌دهد. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 16:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdiran&amp;postid=129</comments>
<dc:creator>mahdiran</dc:creator>
<guid>http://mahdiran.blogfa.com/post-129.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امام رضا(ع)</title>
<link>http://mahdiran.blogfa.com/post-128.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#3300cc&gt;&lt;B&gt;خجسته ميلاد هشتمين اختر تابناك امامت و ولايت ، حضرت ثامن الحجج ،&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;امام علي‌ابن موسی الرضا (ع)&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;بر عموم شيعيان جهان اسلام مبارك باد&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; امام علی ‌بن موسی‌الرضا علیه‌السلام هشتمین امام شیعیان از سلاله پاك رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مكرم اسلام می‌باشند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ایشان در سن 35 سالگی عهده‌دار مسئولیت امامت و رهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی كه سختی‌ها و رنج بسیاری را بر امام روا داشتند و سرانجام مامون عباسی ایشان را در سن 55 سالگی به شهادت رساند. در این نوشته به طور خلاصه، بعضی از ابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می‌نماییم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;نام، لقب و كنیه امام:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نام مبارك ایشان علی و كنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان &quot;رضا&quot; به معنای &quot;خشنودی&quot; می‌باشد. امام محمدتقی علیه‌السلام امام نهم و فرزند ایشان سبب نامیده شدن آن حضرت به این لقب را اینگونه نقل می‌فرمایند: &quot; خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بوده‌اند و ایشان را برای امامت پسندیده اند و همین طور ( به خاطر خلق و خوی نیكوی امام ) هم دوستان و نزدیكان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بود‌ند&quot;.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یكی از القاب مشهور حضرت &quot;عالم آل محمد&quot; است. این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان می‌باشد. جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش، بویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی براین سخن است، که قسمتی از این مناظرات در بخش &quot;جنبه علمی امام&quot; آمده است. این توانایی و برتری امام در تسلط بر علوم یكی از دلایل امامت ایشان می‌باشد و با تأمل در سخنان امام در این مناظرات، كاملاً این مطلب روشن می‌گردد كه این علوم جز از یك منبع وابسته به الهام و وحی نمی‌تواند سرچشمه گرفته باشد. &lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt; &lt;B&gt;پدر و مادر امام :&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پدر بزرگوار ایشان امام موسی كاظم (علیه السلام ) پیشوای هفتم شیعیان بودند كه در سال 183 ه.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند و مادرگرامیشان &quot; نجمه &quot; نام داشت. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;تولد امام:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حضرت رضا (علیه السلام ) در یازدهم ذیقعده‌الحرام سال 148 هجری در مدینه منوره دیده به جهان گشودند. از قول مادر ایشان نقل شده است كه: &quot;هنگامی‌كه به حضرتش حامله شدم به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمی‌كردم و وقتی به خواب می‌رفتم، صدای تسبیح و تمجید حق تعالی و ذکر &quot;لااله‌الاالله&quot; را از شكم خود می‌شنیدم، اما چون بیدار می‌شدم دیگر صدایی بگوش نمی رسید. هنگامی‌كه وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند كرد و لبانش را تكان می‌داد؛ گویی چیزی می‌گفت&quot; &lt;SUP&gt;(2)&lt;/SUP&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نظیر این واقعه، هنگام تولد دیگر ائمه و بعضی از پیامبران الهی نیز نقل شده است، از جمله حضرت عیسی كه به اراده الهی در اوان تولد، در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند كه شرح این ماجرا در قرآن كریم آمده است. &lt;SUP&gt;(3)&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;زندگی امام در مدینه:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حضرت رضا (علیه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان ساكن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاك رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی می پرداختنند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست می‌داشتند و به ایشان همچون پدری مهربان می‌نگریستند.تا قبل ازاین سفر با اینکه امام بیشتر سالهای عمرش را درمدینه گذرانده بود، اما در سراسر مملکت اسلامی پِیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امام در گفتگویی كه با مامون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره این گونه می‌فرمایند: &quot;همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی كه من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و اگر از کوچه های شهر مدینه عبور می‌کردم، عزیرتراز من كسی نبود. مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من می‌آوردند و كسی نبود كه بتوانم نیاز او را برآورده سازم، مگر اینكه این كار را انجام می دادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مى نگریستند&quot;.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;امامت حضرت رضا (علیه السلام ):&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امامت و وصایت حضرت رضا (علیه السلام ) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان و رسول اكرم (صلی الله وعلیه واله )اعلام شده بود. به خصوص امام كاظم (علیه السلام ) بارها در حضور مردم ایشان را به عنوان وصی و امام بعد از خویش معرفی كرده بودند كه به نمونه‌ای از آنها اشاره می‌نمايیم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یكی از یاران امام موسی كاظم (علیه السلام ) می‌گوید:&quot; ما شصت نفر بودیم كه موسی‌بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علی در دست او بود. فرمود: &quot; آیا می‌دانید من كیستم ؟&quot; گفتم:&quot; تو آقا و بزرگ ما هستی&quot;. فرمود :&quot; نام و لقب من را بگويید&quot;. گفتم :&quot; شما موسی بن جعفر بن محمد هستید &quot;. فرمود :&quot; این كه با من است كیست ؟&quot; گفتم :&quot; علی بن موسی بن جعفر&quot;. فرمود :&quot; پس شهادت دهید او در زندگانی من وكیل من است و بعد از مرگ من وصی من می باشد&quot;&quot;. &lt;SUP&gt;(4)&lt;/SUP&gt;  در حدیث مشهوری نیز که جابر از قول نبى ‌اكرم نقل می‌كند امام رضا (علیه السلام ) به عنوان هشتمین امام و وصی پیامبر معرفی شده‌اند. امام صادق (علیه السلام) نیز مكرر به امام كاظم می‌فرمودند كه &quot;عالم‌ آل‌محمد از فرزندان تو است و او وصی بعد از تو می‌باشد&quot;. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;اوضاع سیاسی:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مدت امامت امام هشتم در حدود بیست سال بود كه می‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسیم كرد: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1- ده سال اول امامت آن حضرت، كه همزمان بود با زمامداری هارون. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2- پنج سال بعد از‌ آن كه مقارن با خلافت امین بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3- پنج سال آخر امامت آن بزرگوار كه مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامی آن روز بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; مدتی از روزگار زندگانی امام رضا (علیه السلام ) همزمان با خلافت هارون الرشید بود. در این زمان است كه مصیبت دردناك شهادت پدر بزرگوارشان و دیگر مصیبت‌های اسفبار برای علویان (سادات و نوادگان امیرالمؤمنین) واقع شده است. در آن زمان كوشش‌های فراوانی در تحریك هارون برای كشتن امام رضا (علیه السلام) می‌شد تا آنجا که در نهایت هارون تصمیم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نیافت  نقشه خود را عملی كند. بعد از وفات هارون فرزندش امین به خلافت رسید. در این زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حكومت سایه افكنده بود و این تزلزل و غرق بودن امین در فساد و تباهی باعث شده بود كه او و دستگاه حكومت، از توجه به سوی امام و پیگیری امر ایشان بازمانند. از این رو می‌توانیم این دوره را در زندگی امام دوران آرامش بنامیم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما سرانجام مأمون عباسی توانست برادر خود امین را شكست داده و او را به قتل برساند و لباس قدرت  را به تن نماید و توانسته بود با سركوب شورشیان فرمان خود را در اطراف و اکناف مملكت اسلامی جاری كند. وی حكومت ایالت عراق را به یكی از عمال خویش واگذار كرده بود و خود در مرو اقامت گزید  و فضل ‌بن ‌سهل را كه مردی بسیار  سیاستمدار بود، وزیر و مشاور خویش قرار داد. اما خطری كه حكومت او را تهدید می‌كرد علویان بودند كه بعد از قرنی تحمل شکنجه و قتل و غارت، اکنون با استفاده از فرصت دو دستگی در خلافت هر یك به عناوین مختلف در خفا و آشكار علم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازی حكومت عباسی بودند؛ به علاوه آنان در جلب توجه افكار عمومی مسلمین به سوی خود، و كسب حمایت آنها موفق گردیده بودند و دلیل آشكار بر این مدعا این است كه هر جا علویان بر ضد حكومت عباسیان قیام و شورش می کردند، انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به یاری آنها بر می‌خواستند و این، بر اثر ستم‌ها و ناروايیها و انواع شكنجه‌های دردناكی بود كه مردم و به خصوص علویان از دستگاه حكومت عباسی دیده بودند. از این رو مأمون درصدد بر آمده بود تا موجبات برخورد با علویان را برطرف كند. بویژه كه او تصمیم داشت تشنجات و بحران‌هایی را كه موجب ضعف حكومت او شده بود از میان بردارد و برای استقرار پایه‌های قدرت خود، محیط را امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزیر خود فضل‌بن‌سهل تصمیم گرفت تا دست به خدعه‌ای بزند. او تصمیم گرفت تا خلافت را به امام پیشنهاد دهد و خود از خلافت به نفع امام كناره‌ گیری كند، زیرا حساب می‌كرد نتیجه از دو حال بیرون نیست، یا امام می‌پذیرد و یا نمی‌پذیرد و در هر دو حال برای خود او و خلافت عباسیان، پیروزی است. زیرا اگر بپذیرد ناگزیر، بنابر شرطی كه مأمون قرار می‌داد ولایت عهدی آن حضرت را خواهد داشت و همین امر مشروعیت خلافت او را پس از امام نزد تمامی گروه‌ها و فرقه‌های مسلمانان تضمین می‌كرد. بدیهی است  برای مأمون آسان بود در مقام ولایت عهدی بدون این كه كسی آگاه شود، امام را از میان بردارد تا حكومت به صورت شرعی و قانونی به او بازگردد. در این صورت علویان با خوشنودی به حكومت می‌نگریستند و شیعیان خلافت او را شرعی تلقی می‌كردند و او را به عنوان جانشین امام می پذیرفتند.از طرف دیگر چون مردم حکومت را مورد تاییدامام می‌دانستند لذا قیامهایی که بر ضدحکومت می شد جاذبه و مشروعیت خود را از دست می‌داد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;او می‌اندیشید اگر امام خلافت را نپذیرد ایِشان را به اجبار ولیعهد خود می‌کند که در این صورت باز هم خلافت و حکومت او در میان مردم و شیعیان توجیه می‌گردد و دیگر اعتراضات و شورشهایی که به بهانه غصب خلافت و ستم، توسط عباسیان انجام می‌گرفت دلیل و توجیه خود را از دست می‌داد و با استقبال مردم و دوستداران امام مواجه نمی‌شد. ازطرفی او می‌توانست امام را نزد خود ساكن كند و از نزدیك مراقب رفتار امام و پیروانش باشد و هر حركتی از سوی امام و شیعیان ایشان را سركوب كند.  همچنین او گمان می‌کردکه از طرف دیگر شیعیان و پیروان امام، ایشان را به خاطر نپذیرفتن خلافت در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند داد و امام جایگاه خود را در میان دوستدارانش ازدست می‌دهد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;B&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;سفر به سوی خراسان:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مأمون برای عملی كردن اهداف ذكر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدینه، خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوی خراسان روانه كنند. همچنین دستور داد حضرتش را از راهی كه كمتر با شیعیان برخورد داشته باشد، بیاورند. مسیر اصلی در آن زمان راه كوفه، جبل، كرمانشاه و قم بوده است كه نقاط شیعه‌نشین و مراكز قدرت شیعیان بود. مأمون احتمال می‌داد كه ممكن است شیعیان با مشاهده امام در میان خود به شور و هیجان آیند و مانع حركت ایشان شوند و بخواهند آن حضرت را در میان خود نگه دارند كه در این صورت مشكلات حكومت چند برابر می‌شد. لذا امام را از مسیر بصره، اهواز و فارس به سوی مرو حركت داد. ماموران او نیز پیوسته حضرت را زیر نظر داشتند و اعمال امام رابه او گزارش می‌دادند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;حدیث سلسلة الذهب:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در طول سفر امام به مرو، هركجا توقف می‌فرمودند، بركات زیادی شامل حال مردم آن منطقه می شد. از جمله هنگامی‌كه امام در مسیر حركت خود وارد نیشابور شدند و در حالی كه در محملی قرار داشتند از وسط شهر نیشابور عبور كردند. مردم زیادی كه خبر ورود امام به نیشابور را شنیده بودند، همگی به استقبال حضرت آمدند. در این هنگام دو تن از علما و حافظان حدیث نبوی، به همراه گروه‌های بیشماری از طالبان علم و اهل حدیث و درایت، مهار مرکب را گرفته و عرضه داشتند: &quot;ای امام بزرگ و ای فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاك و اجداد بزرگوارت سوگند می‌دهیم كه رخسار فرخنده خویش را به ما نشان دهی و حدیثی از پدران و جد بزرگوارتان پیامبر خدا برای ما بیان فرمایی تا یادگاری نزد ما باشد&quot;. امام دستور توقف مركب را دادند و دیدگان مردم به مشاهده طلعت مبارك امام روشن گردید. مردم از مشاهده جمال حضرت بسیار شاد شدند به طوری كه بعضی از شدت شوق می‌گریستند و آنهایی كه نزدیك ایشان بودند، بر مركب امام بوسه می‌زدند. ولوله عظیمی در شهر طنین افكنده بود به طوری كه بزرگان شهر با صدای بلند از مردم می‌خواستند كه سكوت نمایند تا حدیثی از آن حضرت بشنوند. تا اینكه پس از مدتی مردم ساكت شدند و حضرت حدیث ذیل را كلمه به كلمه از قول پدر گرامیشان و از قول اجداد طاهرینشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائیل از سوی حضرت حق سبحانه و تعالی املاء فرمودند: &quot;كلمه لااله‌الاالله حصار من است پس هركس آن را بگوید داخل حصار من شده و كسیكه داخل حصار من گردد ایمن از عذاب من خواهد بود.&quot; سپس امام فرمودند: &quot;اما این شروطی دارد و من خود از جمله آن شروط هستم&quot;.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این حدیث بیانگر این است كه از شروط اقرار به كلمه لااله‌الاالله كه مقوم اصل توحید در دین می‌باشد، اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت و پذیرش گفتار و رفتار امام می‌باشد كه از جانب خداوند تعالی تعیین شده است. در حقیقت امام شرط رهایی از عذاب الهی را توحید و شرط توحید را قبول ولایت و امامت می‌دانند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;ولایت عهدی:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;باری، چون حضرت رضا (علیه السلام) وارد مرو شدند، مأمون از ایشان استقبال شایانی كرد و در مجلسی كه همه اركان دولت حضور داشتند صحبت كرد و گفت: &quot;همه بدانند من در آل عباس و آل علی (علیه السلام) هیچ كس را بهتر و صاحب حق‌تر به امر خلافت از علی‌بن‌موسی‌رضا (علیه السلام ) ندیدم&quot;. پس از آن به حضرت رو كرد و گفت: &quot;تصمیم گرفته‌ام كه خود را از خلافت خلع كنم و آنرا به شما واگذار نمایم&quot;. حضرت فرمودند: &quot;اگر خلافت را خدا برای تو قرار داده جایز نیست كه به دیگری ببخشی و اگر خلافت از آن تو نیست، تو چه اختیاری داری كه به دیگری تفویض نمایی&quot;. مأمون بر خواسته خود پافشاری كرد و بر امام اصرار ورزید. اما امام فرمودند:‌ &quot;هرگز قبول نخواهم كرد&quot;. وقتی مأمون مأیوس شد گفت: &quot;پس ولایت عهدی را قبول كن تا بعد از من شما خلیفه و جانشین من باشید&quot;. این اصرار مأمون و انكار امام تا دو ماه طول كشید و حضرت قبول نمی‌فرمودند و می‌گفتند: &quot;از پدرانم شنیدم، من قبل از تو از دنیا خواهم رفت و مرا با زهر شهید خواهند كرد و بر من ملائك زمین و آسمان خواهند گریست و در وادی غربت در كنار هارون ‌الرشید دفن خواهم شد&quot;. اما مأمون بر این امر پافشاری نمود تا آنجاكه مخفیانه و در مجلس خصوصی حضرت را تهدید به مرگ كرد. لذا حضرت فرمودند: &quot;اینك كه مجبورم، قبول می‌كنم به شرط آنكه كسی را نصب یا عزل نكنم و رسمی را تغییر ندهم و سنتی را نشكنم و از دور بر بساط خلافت نظرداشته باشم&quot;. مأمون با این شرط راضی شد. پس از آن حضرت، دست را به سوی آسمان بلند كردند و فرمودند: &quot;خداوندا ! تو می‌دانی كه مرا به اكراه وادار نمودند و به اجبار این امر را اختیار كردم؛ پس مرا مؤاخذه نكن همان گونه كه دو پیغمبر خود یوسف و دانیال را هنگام قبول ولایت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نكردی. خداوندا عهدی نیست جز عهد تو و ولایتی نیست مگر از جانب تو، پس به من توفیق ده كه دین تو را برپا دارم و سنت پیامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا كه تو نیكو مولا و نیكو یاوری هستی&quot; . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;جنبه علمی امام:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مأمون كه پیوسته شور و اشتیاق مردم نسبت به امام و اعتبار بی‌همتای امام را در میان ایشان می‌دید می‌خواست تا این قداست و اعتبار را خدشه دار سازد و ازجمله کارهایی که برای رسیدن به این هدف انجام داد تشکیل جلسات مناظره‌ای بین امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنیا بود، تا آنها با امام به بحث بپردازند، شاید بتوانند امام را از نظر علمی شکست داده و وجهه علمی امام را زیر سوال ببرند. که شرح یكی از این مجالس را می‌آوریم: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&quot;برای یكی از این مناظرات مأمون فضل‌بن‌سهل را امر كرد كه اساتید كلام و حكمت را از سراسر دنیا دعوت كند تا با امام به مناظره بنشینند. فضل نیز اسقف اعظم نصاری و بزرگ علمای یهود و روسای صابئین ( پیروان حضرت یحیی) بزرگ موبدان زرتشتیان و دیگر متكلمین وقت را دعوت كرد. مأمون هم آنها را به حضور پذیرفت و از آنها پذیرایی شایانی كرد و به آنان گفت: &quot;دوست دارم كه با پسر عموی من (مأمون از نوادگان عباس عموی پیامبر است كه ناگزیر پسر عمومی امام می باشد.) كه از مدینه پیش من آمده مناظره كنید&quot;. صبح روز بعد مجلس آراسته‌ای تشكیل داد و مردی را به خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد و حضرت را دعوت كرد. حضرت نیز دعوت او را پذیرفتند و به او فرمودند: &quot;آیا می‌خواهی بدانی كه مأمون كی از این كار خود پشیمان می‌شود&quot;. او گفت : &quot;بلی فدایت شوم&quot;. امام فرمودند: &quot;وقتی مأمون دلایل مرا بر رد اهل تورات از خود تورات و بر اهل انجیل از خود انجیل و از اهل زبور از زبورشان و بر صابئین بزبان ایشان و بر آتش‌پرستان بزبان فارسی و بر رومیان به زبان رومی‌شان بشنود و ببیند كه سخنان تك ‌تك اینان را رد كردم و آنها سخن خود را رها كردند و سخن مرا پذیرفتند آنوقت مأمون می‌فهمد كه توانایی كاری را كه می‌خواهد انجام دهد ندارد و پشیمان می‌شود و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم&quot;. سپس حضرت به مجلس مأمون تشریف‌فرما شدند و با ورود حضرت مأمون ایشان را برای جمع معرفی كرد و سپس گفت: &quot;دوست دارم با ایشان مناظره كنید&quot;. حضرت رضا (علیه السلام) نیز با تمامی آنها از كتاب خودشان درباره دین و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس امام فرمود: &quot;اگر كسی درمیان شما مخالف اسلام است بدون شرم و خجالت سئوال كند&quot;. عمران صایی كه یكی از متكلمین بود از حضرت سئوالات بسیاری كرد و حضرت تمام سئوالات او را یك به یك پاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنیدن جواب سئوالات خود از امام  شهادتین را بر زبان جاری كرد و اسلام آورد و با برتری مسلم امام، جلسه به پایان رسید و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایی را به حضور طلبیدند و او را بسیار اكرام كردند و از آن به بعد عمران صایی خود یكی از مبلغین دین مبین اسلام گردید. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;رجاء ابن ضحاک که از طرف مامون مامور حرکت دادن امام از مدینه به سوی مرو بود، می‌گوید: &quot;آن حضرت در هیچ شهری وارد نمی‌شد مگر اینکه مردم از هر سو به او روی می‌آوردند و مسائل دینی خود را از امام می‌پرسیدند. ایشان نیز به آنها پاسخ می‌گفت و احادیث بسیاری از پیامبر خدا و حضرت علی (علیه السلام) بیان می‌فرمود. هنگامی که ازاین سفر بازگشتم نزد مامون رفتم. او ازچگونگی رفتار امام در طول سفر پرسید و من نیز آنچه را در طول سفر از ایشان دیده بودم بازگو کردم. مامون گفت: &quot;آری، ای پسر ضحاک! ایشان بهترین، داناترین و عابدترین مردم روی زمین است&quot;&quot;.   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;اخلاق و منش امام:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خصوصیات اخلاقی و زهد و تقوای آن حضرت به گونه‌ای بود كه حتی دشمنان خویش را نیز شیفته و مجذوب خود كرده بود. با مردم در نهایت ادب تواضع و مهربانی رفتار می‌كرد و هیچ گاه خود را از مردم جدا نمی‌نمود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یكی از یاران امام می‌گوید: &quot;هیچ گاه ندیدم كه امام رضا (علیه السلام) در سخن بر كسی جفا ورزد و نیز ندیدم كه سخن كسی را پیش از تمام شدن قطع كند. هرگز نیازمندی را كه می‌توانست نیازش را برآورده سازد رد نمی‌كرد در حضور دیگری پایش را دراز نمی‌فرمود. هرگز ندیدم به کسی ازخدمتکارانش بدگوئی کند.  خنده او قهقه نبود بلكه تبسم می‌فرمود. چون سفره غذا به میان می‌آمد، همه افراد خانه حتی دربان و مهتر را نیز بر سر سفره خویش می‌نشاند و آنان همراه با امام غذا می‌خوردند. شبها كم می‌خوابید و بسیاری از شبها را به عبادت می‌گذراند. بسیار روزه می‌گرفت و روزه سه روز در ماه را ترك نمی‌كرد. كار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت. بیشتر در شبهای تاریك، مخفیانه به فقرا كمك می‌كرد&quot;.&lt;SUP&gt;(5)&lt;/SUP&gt; یكی دیگر از یاران ایشان می‌گوید: &quot;فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسی بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود، اما هنگامی كه در مجالس عمومی شركت می‌كرد، خود را می‌آراست (لباسهای خوب و متعارف می‌پوشید).&lt;SUP&gt;(6)&lt;/SUP&gt; شبی امام میهمان داشت، در میان صحبت چراغ ایرادی پیدا كرد، میهمان امام دست پیش آورد تا چراغ را درست كند، اما امام نگذاشت و خود این كار را انجام داد و فرمود: &quot;ما گروهی هستیم كه میهمانان خود را به كار نمی گیریم&quot;. &lt;SUP&gt;(7)&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شخصی به امام عرض كرد: &quot;به خدا سوگند هیچكس در روی زمین ازجهت برتری و شرافت اجداد، به شما نمی‌رسد&quot;. امام فرمودند: &quot;تقوی به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار آنان را بزرگوار ساخت&quot;. &lt;SUP&gt;(8)&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مردی از اهالی بلخ می‌گوید: &quot;در سفر خراسان با امام رضا( علیه السلام) همراه بودم. روزی سفره گسترده بودند و امام همه خدمتگذران حتی سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه ایشان غذا بخورند. من به امام عرض كردم: &quot;فدایت شوم بهتر است اینان بر سفره‌ای جداگانه بنشینند&quot;. امام فرمود: &quot;ساكت باش، پروردگار همه یكی است. پدر و مادر همه یكی است و پاداش هم به اعمال است&quot;. &lt;SUP&gt;(9)&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یاسر، خادم حضرت می‌گوید: &quot;امام رضا (علیه السلام) به ما فرموده بود: &quot;اگر بالای سرتان ایستادم (و شما را برای كاری طلبیدم) و شما مشغول غذا خوردن بودید بر نخیزید تا غذایتان تمام شود:، به همین جهت بسیار اتفاق می‌افتاد كه امام ما را صدا می‌كرد و در پاسخ او می‌گفتند: &quot;به غذا خوردن مشغولند&quot; و آن گرامی می‌فرمود: &quot;بگذارید غذایشان تمام شود&quot;&quot;. &lt;SUP&gt;(10)&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یكبار غریبی خدمت امام رسید و سلام كرد و گفت: &quot;من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم. ازحج بازگشته ام و خرجی راه را تمام كرده‌ام اگر مایلید مبلغی به من مرحمت كنید تا خود را به وطنم برسانم و در آنجا معادل همان مبلغ را صدقه خواهم داد زیرا من در شهر خویش فقیر نیستم و اینك در سفر نیازمند مانده‌ام&quot;. امام برخاست و به اطاقی دیگر رفت و از پشت در دست خویش را بیرون آورد و فرمود: &quot;این دویست دینار را بگیر و توشه راه كن و لازم نیست كه از جانب من معادل آن صدقه دهی&quot;.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آن شخص نیز دینار ها را گرفت و رفت. از امام پرسیدند: &quot;چرا چنین كردید كه شما را هنگام گرفتن دینار ها نبیند؟&quot; فرمود: &quot;تا شرمندگی نیاز و سوال را در او نبینم &quot;.&lt;SUP&gt;(11)&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امامان معصوم و گرامی ما در تربیت پیروان و راهنمایی ایشان تنها به گفتار اكتفا نمی‌كردند و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ویژه ای مبذول می‌داشتند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یكی از یاران امام رضا (علیه السلام) می‌گوید: &quot;روزی همراه امام به خانه ایشان رفتم. غلامان حضرت مشغول بنایی بودند. امام در میان آنها غریبه ای دید و پرسید: &quot;این كیست ؟&quot; عرض كردند: &quot;به ما كمك می‌كند و به او دستمزدی خواهیم داد&quot;. امام فرمود: &quot;مزدش را تعیین كرده اید؟&quot; گفتند: &quot;نه هر چه بدهیم می‌پذیرد&quot;.امام برآشفت و به من فرمود: &quot;من بارها به اینها گفته ام كه هیچكس را نیاورید مگر آنكه قبلا مزدش را تعیین كنید و قرارداد ببندید. كسی كه بدون قرارداد و تعیین مزد، كاری انجام می‌دهد، اگر سه برابر مزدش را بدهی باز گمان می كند مزدش را كم داده ای ولی اگر قرارداد ببندی و به مقدار معین شده بپردازی از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل كرده‌ای و در این صورت اگر بیش از مقدار تعیین شده چیزی به او بدهی، هر چند كم و ناچیز باشد؛ می‌فهمد كه بیشتر پرداخته‌ای و سپاسگزار خواهد بود&quot;&quot;. &lt;SUP&gt;(12)&lt;/SUP&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خادم حضرت می‌گوید: &quot;روزی خدمتكاران میوه ای می‌خوردند. آنها میوه را به تمامی نخورده و باقی آنرا دور ریختند. حضرت رضا (علیه السلام) به آنها فرمود: &quot;سبحان الله اگر شما از آن بی نیاز هستید، آنرا به كسانی كه بدان نیازمندند بدهید&quot;&quot;.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;مختصری از كلمات حكمت‌آمیز امام:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;      &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امام فرمودند: &quot;دوست هركس عقل اوست و دشمن هركس جهل و نادانی و حماقت است&quot;.   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امام فرمودند: &quot;علم و دانش همانند گنجی می‌ماند كه كلید آن سئوال است، پس بپرسید. خداوند شما را رحمت كند زیرا در این امرچهار طایفه دارای اجر می‌باشند : &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1-سئوال كننده &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2- آموزنده  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3- شنونده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4- پاسخ دهنده &quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امام فرمودند: &quot; مهرورزی و دوستی با مردم نصف عقل است&quot;. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امام فرمودند: &quot;چیزی نیست كه چشمانت آنرا  بنگرد مگر آنكه در آن پند و اندرزی است&quot;. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امام فرمودند: &quot;نظافت و پاكیزگی از اخلاق پیامبران است&quot;. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;&lt;B&gt;شهادت امام:&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در نحوه به شهادت رسیدن امام نقل شده است كه مأمون به یكی از خدمتکاران خویش دستور داده بود تا ناخن‌های دستش را بلند نگه دارد و بعد به او دستور داد تا دست خود را به زهر مخصوصی آلوده كند و در بین ناخن‌هایش زهر قرار دهد و اناری را با دستان زهر‌آلودش دانه كند و او دستور مأمون را اجابت كرد. مأمون نیز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار كرد كه امام ازآن انار تناول کنند.اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار كرد تا جایی‌كه حضرت را تهدید به مرگ نمود و حضرت به جبر، قدری از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر كرد و حال حضرت دگرگون گردید و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر سال 203 هجری قمری امام رضا (علیه السلام) به شهادت رسیدند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;تدفین امام:&lt;/FONT&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به قدرت و اراده الهی امام جواد (علیه السلام) فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان،  بدن مطهر ایشان را غسل داده و بر آن نماز گذاردند و پیکر پاك ایشان با مشایعت بسیاری از شیعیان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گردید و قرنهاست كه مزار این امام بزرگوار مایه بركت و مباهات ایرانیان است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;منابع:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;(1)-  منتهی الاامال&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;(2)-  منتهی الاامال&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;(3)-   سوره مریم آیه 30&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;(4)-    عیون اخبارالرضا  جلد 1  صفحه 21&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;(5)-    اعلام الوری  صفحه 314&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;(6)-   اعلام الوری  صفحه 315&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;(7)-   اصول کافی جلد 6  صفحه 383&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;(8)-   عیون اخبارالرضا  جلد2  صفحه 174&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;(9)-   اصول کافی جلد 8  صفحه 230&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;(10)-  اصول کافی جلد 6  صفحه 298&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;(11)-   مناقب جلد 4  صفحه 360&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;(12) - اصول کافی جلد 5  صفحه 288&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 29 Oct 2009 11:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdiran&amp;postid=128</comments>
<dc:creator>mahdiran</dc:creator>
<guid>http://mahdiran.blogfa.com/post-128.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ارزشمندترين دارايي</title>
<link>http://mahdiran.blogfa.com/post-127.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;بر بالای تپه ای در شهر « وینسبرگ » آلمان، قلعه ای قدیمی و بلند وجود دارد که مشرف بر شهر است. اهالی وینسبرگ افسانه های جالب در مورد این قلعه دارند که بازگویی آن مایه مباهات و افتخاراتشان است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;افسانه حاکی از آن است که در قرن 15، لشکر دشمن این شهر را تصرف و قلعه را محاصره می‌کند. اهالی شهر از زن و مرد گرفته تا پیر و جوان، برای رهایی از چنگال مرگ به داخل قلعه پناه می برند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فرمانده دشمن به قلعه پیام می‌فرستد که قبل از حمله ویران کننده خود حاضر است به زنان و کودکان اجازه دهد تا صحیح و سالم از قلعه خارج شده و پی کار خود روند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پس از کمی مذاکره، فرمانده دشمن به خاطر رعایت آیین جوانمردی و براساس قول شرف، موافقت می‌کند که هریک از زنان دربند، گرانبهاترین دارایی خود را نیز از قلعه خارج کند، به شرطی که به تنهایی قادر به حمل آن باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ناگفته پیداست که قیافه حیرت زده و سرشار از شگفتی فرمانده دشمن به هنگامی که هر یک از زنان شوهر خود را کول گرفته و از قلعه خارج می­شدند بسیار تماشایی بود.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 05:03:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdiran&amp;postid=127</comments>
<dc:creator>mahdiran</dc:creator>
<guid>http://mahdiran.blogfa.com/post-127.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>محبتی که ابراز نشد</title>
<link>http://mahdiran.blogfa.com/post-126.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;پیرمرد خوش برخورد و ملیحی هر از یکبار برای فروش اسباب و اثاثیه به عتیقه فروشی خیابان « نیوهمپشایر»  مراجعه می کرد. یک روز زن عتیقه فروش پس از خروج پیرمرد از مغازه به همسرش می گوید: « دلم می خواست به پیرمرد بگویم چه انسان خوش برخورد و نازنینی است و چقدر از دیدنش روحیه پیدا می کنم»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عتیقه فروش پاسخ می دهد: « حق با شماست. این دفعه که اومد بهش بگو»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تابستان سال بعد ، دختر جوانی وارد عتیقه فروشی می شود و پس از معرفی خود به عنوان دختر همان پیرمرد خوش برخورد و ملیح اظهار می دارد که پدرش چندی پیش دار فانی را وداع گفته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زن عتیقه فروش ، آخرین گفتگوی خود و همسرش را پس از خروج پیرمرد از مغازه برای او تعریف می کند، دختر ، در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده، گریه کنان می گوید:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;« آه، ای کاش اینو بهش می گفتید، چون خیلی در روحیه اش تأثیر می کرد. آخه یه آدمی بود كه نیاز داشت اطمینان حاصل کند که دوستش دارند.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عتیقه فروش  بعدها می گفت : « &lt;B&gt;از آن روز به بعد،  هر حرکت یا جنبه ای از مردم را که &lt;BR&gt;به نظرم خوب و خوشایند می آید، به آنها ابراز می دارم، چون امکان دارد که فرصت دیگری برایم مقدور نباشد»&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 04:57:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdiran&amp;postid=126</comments>
<dc:creator>mahdiran</dc:creator>
<guid>http://mahdiran.blogfa.com/post-126.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گفتگو</title>
<link>http://mahdiran.blogfa.com/post-125.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;چشم&lt;/B&gt; یک روز گفت : من در آن سوی این دره ها کوهی را می بینم که از مه پوشیده است. این زیبا نیست؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;گوش&lt;/B&gt; لحظه ای خوب  گوش داد ، سپس گفت: پس کو، کجاست؟ من کوهی نمی شنوم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آنگاه &lt;B&gt;دست&lt;/B&gt; درآمد و گفت من بیهوده می‌کوشم آن کوه را لمس کنم، من کوهی نمی یابم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;بینی&lt;/B&gt; گفت: کوهی در کار نیست، من او را نمی بویم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آنگاه چشم به سوی دیگر چرخید و همه در باره وهم شگفت انگیز چشم گرم گفتگو شدند و گفتند: این چشم یک جای کارش خراب است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;نکته:&lt;/B&gt; عشق قبل از آنکه جویای درک شدن باشد در صدد درک کردن است. عشق از پشت چشم دیگران به دنیا می نگرد و شرایط را ارزیابی می کند این نوع نگاه باعث می شود، عشق بتواند به راحتی دیگران را بفهمد و آگاه شود که چرا مردم به گونه ای خاص حرف می زنند و رفتار می‌کنند. از این روست که عشق می‌تواند با صبر و تحمل، بدون هیچگونه قضاوت با دیگران برخورد کند و نرنجد که چرا دیگران با وی فرق دارند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;عشق به تفاوتها احترام می گذارد و متوقع نیست جهان و مردم آن مطابق میل  وی عمل کنند و خاصیت عشق این است.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Oct 2009 09:54:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdiran&amp;postid=125</comments>
<dc:creator>mahdiran</dc:creator>
<guid>http://mahdiran.blogfa.com/post-125.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>با طلا بايد نوشت</title>
<link>http://mahdiran.blogfa.com/post-124.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;عشق ورزیدن به آنانی که ما را دوست دارند عدم خشونت نیست. عدم خشونت یعنی به کسانی که از ما متنفرند عشق بورزیم من خود می دانم  که پیروی از این قانون بزرگ عشق تا چه اندازه دشوار است اما مگر انجام همه کارهای بزرگ و با ارزش دشوار نیست؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عشق به کسانی که از ما متنفرند دشوارترین کارهاست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما به لطف و رحمت خدا حتی این دشوارترین کارها نیز اگر مصصم به انجامش باشیم سهل و ساده خواهد شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تنها هنگامی می توانید ادعای عشق ورزی کنید که رفاه دیگران برایتان اهمیتی بیش از رفاه خود داشته باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و حتی زندگی دیگران را مهم تر از زندگی خود بشمارید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هر حالت دیگری ، جز تجارت و داد  و ستد نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آیا آن عدم خشونتی را که شایسته شجاعان است در خود دارم؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تنها مرگ من می تواند  به این سوال پاسخ دهد: اگر کسی مرا به قتل برساند و من در حالی بمیرم که لبانم دعای قاتلم را می گوید و یاد خدا و آگاهی از حضور زنده او معبد قلبم را آکنده باشد، تنها در این حالت است که می توان گفت عدم خشونت شجاعان را داشته ام.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حقیقت در قلب همه آدمها وجود دارد. هر کسی باید در آن جا جستجویش کند &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و آنگونه که خود می فهمدش چراغ راهش سازد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هیچ کس محق نیست دیگران را وادارد طبق فهم او از حقیقت راهی را بپوید.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 19 Oct 2009 11:42:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdiran&amp;postid=124</comments>
<dc:creator>mahdiran</dc:creator>
<guid>http://mahdiran.blogfa.com/post-124.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
