تبليغاتX
مهدایران

روی دلای آدما هرگز حسابی وا نكن
از در نشد از پنجره ، زوری خودت رو جا نكن
آدمكای شهر ما بازیگرایی قابلن
وقتش بشه یواشكی رو قلب هم پا می زارن
تو قتلگاه آرزو عاشق كشی زرنگیه
شیطونك مغزای ما دلداده دو رنگیه
دلخوشی های الكی ، وعده های دروغكی
عشقاشونم خلاصه شد تو یك نگاه دزدكی
آدمكای شب زده قلبا رو ویرون می كنن
دل ستاره ی منو ، از زندگی خون می كنن
ستاره ها لحظه ها رو با تنهایی رنگ می زنن
به بخت هر ستاره ای ، آدمكا چنگ می زنن
عمری به عشق پر زدن قفس رو آسون می كنن
پشت سكوت پنجره چه بغضی بارون می كنن !
مردم سر تا پا كلك ، رفیق جیغ هم می شن
دروغه كه تا آخرش ، همدل و هم قسم می شن
رو دنده حسادتا زندگی رو می گذرونن
عادت دارن به بد دلی نمی تونن خوب بمونن
قصه روزگار اینه ، به هیچ كسی وفا نكن
روی دلای آدما هرگز حسابی وا نكن ...

+ نوشته شده توسط مهربهار در شنبه پانزدهم دی 1386 و ساعت 8:35 |

ای تمام فكر من در روز و شب*

ا ی همه هذیان من در سوز و تب

ای نهان در پیكرم چون جان شده*

همچو بوی گل به گل پنهان شده

آه ای بالاترین سوگند من*

ای نهان در گریه و لبخند من

ای به رگهایم چنان خون ، گمشده*

در میان دیده ام ، مردم شده

ای شكوه آسمان در چشم تو*

ای فدای قهر و ناز و خشم تو

ای بهشت دلكش موعود من*

خون گرم زندگی در پود من

ای تمنای دل تنهای من*

ای چراغ روشن شبهای من

جز توكی دارم بجزتو گفتگو *

ای بگوشم ، گوشواره ، آرزو

گر كه یاران غافلند از یاد من*

از دل دیوانة نا شاد من

عشق تو چون در دلم باشد ، چه غم*

چونكه تا روز قیامت با تو ام

خلق می گویند ، گر او یار توست*

مایة غم از چه در اشعار توست

گر دل او با دل تنگت یكی است*

نامه های حسرتت از بهر چیست

آه من دیوانه ام ، دیوانه ام*

جز تو ، از خلق جهان بیگانه ام

دوستت دارم ، تو ، می خواهی مرا*

باز می ترسم نمی دانم چرا

وای اگر روزی فراموشم كنی*

با غم هجران هم آغوش ام كنی

وای اگر نامم بمیرد بر لبت*

یا فرو بنشیند این سوز تبت

آه می ترسم شبی طوفان شود*

ساحل امید من ویران شود

گر ز دریا قطره ای هم كم شود*

مرغ طوفان سینه اش پر غم شود

ای دلت دریای پاك روشنم *

مرغ بو تیمار این دریا منم

+ نوشته شده توسط مهربهار در شنبه پانزدهم دی 1386 و ساعت 8:31 |