تبليغاتX
مهدایران

بر بالای تپه ای در شهر « وینسبرگ » آلمان، قلعه ای قدیمی و بلند وجود دارد که مشرف بر شهر است. اهالی وینسبرگ افسانه های جالب در مورد این قلعه دارند که بازگویی آن مایه مباهات و افتخاراتشان است:

افسانه حاکی از آن است که در قرن 15، لشکر دشمن این شهر را تصرف و قلعه را محاصره می‌کند. اهالی شهر از زن و مرد گرفته تا پیر و جوان، برای رهایی از چنگال مرگ به داخل قلعه پناه می برند.

فرمانده دشمن به قلعه پیام می‌فرستد که قبل از حمله ویران کننده خود حاضر است به زنان و کودکان اجازه دهد تا صحیح و سالم از قلعه خارج شده و پی کار خود روند.

پس از کمی مذاکره، فرمانده دشمن به خاطر رعایت آیین جوانمردی و براساس قول شرف، موافقت می‌کند که هریک از زنان دربند، گرانبهاترین دارایی خود را نیز از قلعه خارج کند، به شرطی که به تنهایی قادر به حمل آن باشد.

ناگفته پیداست که قیافه حیرت زده و سرشار از شگفتی فرمانده دشمن به هنگامی که هر یک از زنان شوهر خود را کول گرفته و از قلعه خارج می­شدند بسیار تماشایی بود.

+ نوشته شده توسط مهربهار در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت 8:34 |

پیرمرد خوش برخورد و ملیحی هر از یکبار برای فروش اسباب و اثاثیه به عتیقه فروشی خیابان « نیوهمپشایر»  مراجعه می کرد. یک روز زن عتیقه فروش پس از خروج پیرمرد از مغازه به همسرش می گوید: « دلم می خواست به پیرمرد بگویم چه انسان خوش برخورد و نازنینی است و چقدر از دیدنش روحیه پیدا می کنم»

عتیقه فروش پاسخ می دهد: « حق با شماست. این دفعه که اومد بهش بگو»

تابستان سال بعد ، دختر جوانی وارد عتیقه فروشی می شود و پس از معرفی خود به عنوان دختر همان پیرمرد خوش برخورد و ملیح اظهار می دارد که پدرش چندی پیش دار فانی را وداع گفته است.

زن عتیقه فروش ، آخرین گفتگوی خود و همسرش را پس از خروج پیرمرد از مغازه برای او تعریف می کند، دختر ، در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده، گریه کنان می گوید:

« آه، ای کاش اینو بهش می گفتید، چون خیلی در روحیه اش تأثیر می کرد. آخه یه آدمی بود كه نیاز داشت اطمینان حاصل کند که دوستش دارند.»

عتیقه فروش  بعدها می گفت : « از آن روز به بعد،  هر حرکت یا جنبه ای از مردم را که
به نظرم خوب و خوشایند می آید، به آنها ابراز می دارم، چون امکان دارد که فرصت دیگری برایم مقدور نباشد»

+ نوشته شده توسط مهربهار در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت 8:28 |

عشق ورزیدن به آنانی که ما را دوست دارند عدم خشونت نیست. عدم خشونت یعنی به کسانی که از ما متنفرند عشق بورزیم من خود می دانم  که پیروی از این قانون بزرگ عشق تا چه اندازه دشوار است اما مگر انجام همه کارهای بزرگ و با ارزش دشوار نیست؟

عشق به کسانی که از ما متنفرند دشوارترین کارهاست.

اما به لطف و رحمت خدا حتی این دشوارترین کارها نیز اگر مصصم به انجامش باشیم سهل و ساده خواهد شد.

تنها هنگامی می توانید ادعای عشق ورزی کنید که رفاه دیگران برایتان اهمیتی بیش از رفاه خود داشته باشد.

و حتی زندگی دیگران را مهم تر از زندگی خود بشمارید.

هر حالت دیگری ، جز تجارت و داد  و ستد نیست.

آیا آن عدم خشونتی را که شایسته شجاعان است در خود دارم؟

تنها مرگ من می تواند  به این سوال پاسخ دهد: اگر کسی مرا به قتل برساند و من در حالی بمیرم که لبانم دعای قاتلم را می گوید و یاد خدا و آگاهی از حضور زنده او معبد قلبم را آکنده باشد، تنها در این حالت است که می توان گفت عدم خشونت شجاعان را داشته ام.

حقیقت در قلب همه آدمها وجود دارد. هر کسی باید در آن جا جستجویش کند

و آنگونه که خود می فهمدش چراغ راهش سازد.

هیچ کس محق نیست دیگران را وادارد طبق فهم او از حقیقت راهی را بپوید.

+ نوشته شده توسط مهربهار در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 15:13 |

آنچه تاکنون از سلامتی و فاکتور های تاثیر گذار بر آن گفته شده است  تاکیدی است بر عواملی چون رژیم غذایی ، ورزش ، بهداشت محیط زیست و غیره .... لیکن کمتر تحقیقی به بررسی نقش فاکتور عشق و صمیمیت در ارتقا کیفیت تندرستی  پرداخته است .

دکتر دین ارنیش از جمله محققینی است که به بررسی نقش روابط صمیمانه در سلامت انسانها همت گماشته و در این راستا تفکرات و یافته های خویش را در کتابی تحت عنوان "عشق و بقا" در اختیار خوانندگان قرار داده است. این پژوهش گر در کتاب خود از عشق و صمیمت به عنوان قدرت شفا دهنده در انسان یاد می‌کند و به شکلی علمی برای مدعای خود شواهد کلینیکی را مورد بررسی قرار می‌دهد. در یکی از این تحقیقات نشان داده شد که از میان 119 مرد و 40 زنی که تحت آنژیوگرافی قرار گرفته بودند، آندسته از این افراد که در زندگی شخصی بیشتر مورد عشق و علاقه واقع شده بودند و  دوست می‌داشته شده اند و یا کسی را دوست می‌داشتند کمتر انسداد در شریانهایشان وجود داشته است (در مقایسه با افرادی که عشق و صمیمیتی را در زندگی دریافت نکرده بودند). از سویی  مطالعات انجام شده در روی 700 سالمند نشان داد که افراد سالخورده ای که در طول زندگی خود دریافت‌كننده و یا انتقال دهنده عشق و صمیمیت بوده و از شبکه عاطفی مستحکم‌تری بهره‌مند بوده اند به مراتب روند پیری در آنها کندتر گزارش شده است. در بررسی سوابق عاطفی بیمارانی که از مشکلات بدنی و یا روانی در رنجند می‌توان فهمید که این افراد در طول زندگی خود معمولا از تجربه روابط صمیمانه و عاشقانه عمیق بی‌بهره بوده، کسی را نتوانسته اند دوست داشته باشند و یا خود مورد عشق و علاقه واقع نگشته اند.

محققین مرکز قلب کالیفرنیا نیز معتقدند تجربه احساس دوست داشتن و دوست داشته شدن به بهبود کارکرد قلب و انسجام ریتم آن کمک می‌کند. هنگامی که ما به مدت تنها 5 دقیقه خشمگین هستیم، ترس را تجربه‌گر هستيم و یا در شرایط استرس زا واقع شده‌ایم، میزان کورتیزول در بدن بالا می‌رود. با بالارفتن کورتیزول و یا به عبارتی هورمون استرس، سیستم دفاعی بدن به مدت 6 ساعت سرکوب می‌گردد و به دنبال تجربه مکرر این واقعه چنانچه متناوباً شرایط فوق تجربه گردد فرد آمادگی بیشتری برای ابتلا به بیمارها پیدا می‌کند.

ناراحتی های تنفسی و نیز سرماخوردگی های مکرر نمونه ای از ضعف سیستم دفاعی بدن می‌باشند. درحالیکه چنانچه فرد تجربه گر احساس عشق و صمیمت باشد عکس این موارد در فرد حادث می‌گردد و حتی در صورت ابتلا به بیماری بدن با سرعت و قدرت بیشتری به مقابله به آن به پا می خیزد.

امروزه متخصصین قلب و عروق معتقدند 5 فاکتور زمینه ساز ناراحتی های قلبی که گفته می‌شد عبارتند از: 1- سابقه خانوادگی 2-کلسترول بالا 3- فشار خون 4- دیابت 5- استعمال دخانیات است، کامل نبوده و باید عامل ششمی تحت عنوان استرس را به این لیست اضافه کرد و این در حالیست که محققین متوجه گشته اند که در بیمارانی که توانسته اند احساس استرس و اضطراب خود را با تجربه احساس عشق و صمیمت عوض کنند، روند بهبودی در آنها بسیار مشهود گشته و فرآیند  پیری و اضمحلال نیز سرعت خود را از دست داده است.

داستان تجربه احساس دوست داشته شدن و توانایی دوست داشتن، داستان غلبه و تسلط مغز است بر جسم و اینکه در طول تجربه عشق و صمیمت فرد تمامی توان خود را جمع آوری می‌کند تا سالم بماند تا مجال بیشتری برای تجربه این احساس داشته باشد لذا فرد قدرتی درونی پیدا می‌کند برای مبارزه با بیماری ها و گرفتاری های بدنی و روانی و در این راستا تنها آنانی موفق می‌توانند باشند که هنر دوست داشتن خود و دیگران را آموخته باشند.

+ نوشته شده توسط مهربهار در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 و ساعت 16:39 |

همسفر!

در این راه طولانی – که ما بی خبریم و چون باد می گذرد- بگذار خرده اختلاف هایمان با هم ، باقی بماند. خواهش
می کنم!

مخواه که یکی شویم، مطلقاً یکی.

مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را ، به همان شدت دوست داشته باشم وهر چه من دوست دارم، به همان گونه ، مورد دوست داشتن تو نیز.

مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم، یک ساز را ، یک کتاب را ،یک معلم را ، یک رنگ را و یک شیوه نگاه کردن را.

مخواه که انتخاب مان یکی باشد، سلیقه مان یکی، و رویامان یکی.

همسفر بودن و هم هدف بودن ، ابداً به معنای شبیه بودن و شبیه شدن نیست. و شبیه شدن دال بر کمال نیست.
بل دلیل توقف است.

شاید « اختلاف» کلمه خوبی نباشد. شاید « تفاوت » ، بهتر از « اختلاف » باشد.

نمی دانم، اما به هر حال تک واژه مشکل ما را حل نمی کند.

پس بگذار اینطور بگویم:

عزیز من

زندگی را تفاوت نظرهای ما می سازد و پیش می برد نه شباهتهایمان، نه از میان رفتن و محو شدن یکی در دیگری،  نه تسلیم بودن ، مطیع بودن ، امر بر شدن و دربست پذیرفتن.

عزیز من!

اگر زاویه دیدمان، نسبت به چیزی یکی نیست بگذار یکی نباشد، بگذار فرق داشته باشیم. بگذار در عین وحدت، مستقل باشیم. بخواه که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم.

بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید.

تو نباید سایه ی کمرنگ من باشی

من نباید سایه ی کمرنگ  تو باشم...

عزیز من!

دو نیمه ، زمانی به راستی یکی می شوند و از دو « تنها » یک « جمع کامل» می سازند که بتوانند کمبودهای هم را جبران کنند، نه آنکه عین مطلق هم شوند، چیزی بر هم مضاعف نکنند و مسائل خاص و تازه ای را پیش نکشند...

بیا تصمیم بگیریم که هرگز عین هم نشویم.

بیا تصمیم بگیریم که حرکتمان، رفتارمان ، حرف زدنمان، و سلیقه مان ، کاملاً یکی نشود....

و فرصت بدهیم که خرده اختلاف ها و حتی اختلاف های اساسی مان ، باقی بماند. و هرگز اختلاف نظر را وسیله ی تهاجم قرار ندهیم...

عزیز من بیا متفاوت باشیم!

+ نوشته شده توسط مهربهار در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 14:21 |

دوستان خوب، ویژگی‌هایی دارند كه آنها را از دیگران متمایز می‌كند و سبب می‌شود دوستان بیشتری در كنارخود داشته باشند. بنابراین با تغییر رفتار خود به جرگه این‌گونه افراد بپیوندید:


- با هدایای کوچک و ارزنده، دوستان‌تان را هیجان‌زده و غافلگیر کنید.

- وفاداری و احترام در دوستی یکی از نشانه‌های هوشمندی است.

 - گاهی برای دوست‌تان روی پیام‌گیر تلفنش پیام دوستانه‌ای بگذارید.

 - به کسی اجازه ندهید درباره دوستان‌تان تعیین تکلیف کند.

 - به بچه‌هایتان اجازه ندهید که به شما بگویند با چه کسی می‌توانید دوست باشید و با چه کسی نمی‌توانید. این زندگی شماست و لازم است خودتان درباره همه چیز تصمیم بگیرید.

- به بچه‌هایتان کمک کنید تا بتوانند با دوستان‌تان ارتباط خوبی برقرار کنند. همچنین به آنها اطمینان بدهید که دوست‌های شما آنها را خیلی دوست دارند.

 - به دنبال دوستی بگردید که پس از هر شکست، باز هم بتواند سرش را صاف نگه دارد.

 - حتی اگر در کنار دوستان خوبتان از موضوعی خیلی عصبی شده‌اید، باز هم از کوره در نروید.

- برای اینکه نسبت به یکدیگر علاقه و محبت بیشتری احساس کنید، با هم رازهای کوچکی داشته باشید.

 - در زمان گرفتاری که همه به کمک هم احتیاج دارند، پشت دوست‌تان را خالی نکنید.

 - يکی از نشانه‌های اینکه رابطه شما به خوبی در حال پیشرفت است، این است که دوستان‌تان بدون هیچ دلیلی و تنها برای شنیدن صدایتان با شما تماس می‌گیرند.

- سعی کنید همه کسانی که با شما دوست هستند، در یک رده سنی نباشند.

-  اگر دوست‌تان به شما اجازه می‌دهد که وسایل مورد علاقه‌اش را قرض بگیرید، بدانید که خیلی دوست‌تان دارد.

 - اگر یکی از دوستانتان تنها به خودش و نیازهایش می‌اندیشد، او را ترک کنید.

-  از دوستانتان انتظار نداشته باشید علم غیب داشته باشند و خود به خود از آنچه شما می‌خواهید، باخبر شوند.

 - اگر دوستی با شما صادق نیست و در کنارش احساس امنیت نمی‌کنید، او را کنار بگذارید.

-  وقتی یکی از دوستان‌تان به سراغ‌تان می‌آید تا اخبار خوب و مثبت زندگی‌اش را با شما تقسیم کند، با نگاهی مشتاق و لبخندی شیرین از او استقبال کنید.

-  در دیدار اول با یک دوست تازه، زیاد پرحرفی نکنید، کسی دلش نمی‌خواهد داستان کامل زندگی شما را بشنود.

 - اگر کسی که به تازگی با او دوست شده‌اید، درباره زندگی شما چیزی نمی‌پرسد و فقط درباره خودش صحبت می‌کند، دوست دیگری پیدا کنید.

- وقتی با دوستان‌تان شوخی می‌کنید، زمان خاتمه دادن به شوخی را هم در نظر داشته باشید، اگر نمی‌خواهید در پایان به غیر از خنده، اتفاق دیگری میان شما رخ دهد.

+ نوشته شده توسط مهربهار در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 و ساعت 13:9 |

دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای کیسه ای است هول هولکی و دم دستی.   

این دوستی ها برای رفع تکلیف خوبند اما خستگی ات را رفع نمی کنند.

این چای خوردنها دل آدم را باز نمی‌کند خاطره نمی‌شود فقط از سر اجبار می‌خوریشان که چای خورده باشی به بعدش هم فکر نمی‌کنی.

 دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است،

پر از رنگ و بو    .

این دوستی‌ها جان می‌دهد برای مهمان بازی برای جوکهای خنده دار تعریف کردن برای فرستادن اس ام اس ها و ایميل‌های صد تا یک غاز. 

برای خاطره‌های دم دستی.

اولش هم حس خوبی به تو می‌دهند.

این چای زود دم خارجی را می‌ریزی در فنجان بزرگ.

می‌نشینی با شکلات فندقی می‌خوری و فکر می‌کنی خوشحال‌ترین آدم روی زمینی. 

فقط نمي‌دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دو ساعت می‌شود رنگ قیر، یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجام رنگ می‌دهد که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی نه چای.

دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای سر گل لاهیجان است.

باید نرم دم بکشد.

باید انتظارش را بکشی.

باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی باید صبر کنی.

آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی.

باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک.  

خوب نگاهش کنی.

عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته جرعه جرعه بنوشی اش و زندگی کنی.

+ نوشته شده توسط مهربهار در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 و ساعت 10:49 |

استادى از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد مي‌زنيم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند مي‌کنند و سر هم داد مي‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و يکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست مي‌دهيم.

استاد پرسيد: اين که آرامشمان را از دست مي‌دهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد مي‌زنيم؟ آيا نمي‌توان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد مي‌زنيم؟

شاگردان هر کدام جواب‌هايى دادند امّا پاسخ‌هاى هيچکدام استاد را راضى نکرد.

سرانجام او چنين توضيح داد: هنگامى که دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند، قلب‌هايشان از يکديگر فاصله مي‌گيرد. آنها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آنها بايد صدايشان را بلندتر کنند.

سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى مي‌افتد؟ آنها سر هم داد نمي‌زنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت مي‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هايشان خيلى به هم نزديک است. فاصله قلب‌هاشان بسيار کم است.

استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى مي‌افتد؟ آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمي‌زنند و فقط در گوش هم نجوا مي‌کنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر مي‌شود.

سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بي‌نياز مي‌شوند و فقط به يکديگر نگاه مي‌کنند. اين هنگامى است که ديگر هيچ فاصله‌اى بين قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.

 

+ نوشته شده توسط مهربهار در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 و ساعت 8:44 |

خداوند، اون کسانی رو که ازش میخواهی کنارت باشن بهت نمیده، بلکه اون کسانی رو کنارت قرار میده که بهشون نیاز داری. ... بهشون نیاز داری تا کمکت کنن (تا کمک کردن رو یاد بگیری)، باعث رنجش تو بشن (چون تا گچ درده سمباده خوردن رو تحمل نکنه، یک مجسمه یه زیبا نمیشه)، تو رو ترک کنن (تا یاد بگیری روی پای خودت بایستی)، عاشقانه دوستت داشته باشن (تا بدونی که تو هم باید عشق بورزی)، تا از تو انسانی ساخته بشه که خداوند می‌خواد تو اونطور باشی.

 خدای عزیزم

اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه، زیباست (چون دلی زیبا داره)، درجه یکه (چون تو دوستش داری و بهش نظر کرده ای)، قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی) و من خیلی دوستش دارم. خدایا، ازت می‌خوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه. خواهش می‌کنم بهش درجات عالی (دنیائی و اخروی) عطا بفرما و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته (آنگونه که به خیر و صلاحش هست) برسه انشاا.... .

خدایا، در سخت ترین لحظات یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت‌ها عاشقانه مهر بورزه. خداوندا، همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما، هروقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر (حتی اگه خودش یادش رفت بیاد در خونت و ازت کمک بخواد) و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمیداره و گنجینه یه توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده، همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود.

  دوستت دارم دوست عزیزم ! از هم اکنون، زمان داره برات شمرده میشه ! در عرض 9 دقیقه حتما برات یه اتفاق خوشایندی خواهد افتاد یا یک خبر خوشی خواهی شنید ... نه چون این متن رو خوندی یا خوندن این متن شانس میاره یا ارسالش برای کسی باعث رسیدنه خبر خوش میشه ... ... نه .... ... صرفاً یک اتفاق خوش برات خواهد افتاد به این خاطر که الان توی دلت میگی : خدایا توکل به تو ) اما، حالا تو این متن رو برای 9 نفر که دوستشون داری بفرست،( ... همینطور برای من ! شروع کن.

  وقتی میگم این متن رو برای 9 نفر که دوستشون داری بفرست همینطور برای من! ... یه جورايی خوشحال میشم که ازت نامه داشته باشم، چون میتونم امیدوار باشم که منم جزو اون کسانی هستم که تو دوستشون داری.

+ نوشته شده توسط مهربهار در شنبه ششم تیر 1388 و ساعت 8:47 |

اگر يک بار ديگر مي زيستم سخن کمتر مي‌گفتم ، بيشتر گوش مي‌سپردم.

دوستانم را به شام دعوت مي‌کردم بي آنکه نگران لکه هايي که برفرش افتاده يا مبلي که رنگ و رويش رفته است باشم.

اگر بار ديگر مي‌زيستم دوستت دارم هاي بيشتر و مرا ببخشيدهاي بيشتري مي‌گفتم.

ليکن از هر آنچه گفتم مهمتر اگر بار ديگر زندگي مي کردم هر لحظه آن را در چنگ مي‌گرفتم و به آن مي‌نگريستم و آن را واقعاً مي‌ديدم، هر لحظه را واقعاً زندگي مي‌کردم و هرگز آن را باز پس نمي‌ دادم.

برسرچيزهاي کوچک تا اين حد برافروخته نشو ، نگران آن نباش که چه کسي تو را دوست ندارد و چه کسي بيشتر از تو مال جهان دارد و يا ديگران چه
مي‌کنند. بيا در عوض از آنان که دوستمان دارند لذت ببريم، بيا تا به آنچه خدا به ما داده است بيانديشيم، بيا هر روز به آنچه براي بهبود جسم و روان خود، عواطف و روحيات خود انجام مي‌دهيم فکر کنيم.

زندگي کوتاه تر از آن است که بگذاري از کنارت بگذرد، زندگي تنها يک لحظه با ماست و آنگاه رفته است.

 

+ نوشته شده توسط مهربهار در سه شنبه دوم تیر 1388 و ساعت 16:9 |

سپندار مذگان روز عشق ایرانی - ولنتاین ایرانی

 سپندار مذگان روز عشق ایرانی
تاسف بار است که فکر کنیم مرغ همسایه غاز است

کی میگه این مطلبی که می خوام بگم ربطی به یاد گیری زبان ندارد؟ برای یادگیری هر زبانی اول باید با آداب و فرهنگ آن زبان آشنا شد و این خیلی تاسف بار است که با آداب و فرهنگ بیگانه بیش تر از فرهنگ خود آشنا باشیم. تاسف بار است که فکر کنیم مرغ همسایه غاز است.

براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.

شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن ( Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.
ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است.
چند سالي است حوالي26 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)، مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!"
اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!
جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان
مي گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.

شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن ( Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.
بیایید از همین حال برای معرفی این روز به دوستان و آشنایان تلاش کنیم. بیایید در وبلاگ ها و سایتهایمان در موردش توضیح دهیم، امسال «سپندارمذگان» یا «اسفندارمذگان» را جشن بگیریم، شاد باشیم و به تاریخ و فرهنگ کشورمان افتخار کنیم.

+ نوشته شده توسط مهربهار در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 15:5 |

راز عشق در تواضع است .

این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر نیست.

بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی است.

میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند،

تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه محبت

آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد.



راز عشق در احترام متقابل است.

احساسات متغیر اند، اما احترام دو طرف ثابت می ماند .

اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است ،

با احترام به نظریاتش گوش کن .

احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد



راز عشق در این است که به یکدیگر سخت نگیرید .

عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است



راز عشق در این است که

هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات را

خوشحال کند ،

کاری مثل دادن هدیه ای کوچک ،تحسین ،

لبخندی از روی محبت .

نگذار که جویبار محبت از کمی باران ، بخشکد.



راز عشق در این است که

رابطه تان را مانند یک باغ ، با محبت تزئین کنید .

بذر علاقه ها و عقیده های تازه را

بکار که زیبایی بروید .

ضمنا فراموش نکن که باغ را باید هرس کرد ، مبادا

غنچه های گل پوشیده از علف های هرز عادت شود .

برای اینکه عشق همواره با طراوت بماند فباید به آن

مثل هنر خلاقانه نگاه کرد .



راز عشق در خوش مشربی است .

شوخی با دیگران را فراموش نکن ، در ضمن

مراقب شوخی هایت هم باش .

شوخی نا پسند نکن . شوخی باید از روی حسن

نیت باشد ،نه نیشدار .



راز عشق در این است که

حقیقت اصلی عشق ، یعنی تفکر را از یاد نبری .

آیا یک رابطه دراز مدت ، مهم تر از اختلافات

کوچک و زود گذر نیست ؟



راز عشق در این است که

مانع بروز هیجانات منفی در وجودت شوی ،

و صبر کنی تا خون سردی را دوباره به دست آوری .

با این که احساس جلوه الهام است ، اما شخص

عصبانی نمی تواند چیز ها را با وضوح درک کند .

قلبت را آرام کن .

تنها به این وسیله است که می توانی چیز ها

را آنگونه که هستند ، در یابی .



راز عشق در این است که

طرف مقابلت را تحسین کنی .

هر گز با فرض این که خودش این چیز ها را

می داند ،از تحسین غافل نشو .

مشکلی پیش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نیت

بگویی : دوستت دارم .

گر چه احساسات بشری به قدمت نسل بشر

است ، اما کلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند .



راز عشق در این است که

در سکوت دست یکدیگر را بگیرید .

کم کم یاد می گیرید که بدون کلام رابطه برقرار کنید .



راز عشق در توجه کردن به لحن صدا است

برای تقویت گیرایی صدا ، باید آنرا از قلب برآورید ،

سپس رهایش کنید تا بلند بشود وبه سمت پیشانی برود

تار های صوتی را آرام و رها نگه دار .

اگر آن احساسات قلبی ات را به وسیله صدا بیان کنی

باعث ایجاد شادی در دیگری خواهد شد .



راز عشق در این است که بیشتر با نگاه حرف بزنی ،

زیرا چشم ها پنجره های روح هستند .

اگر هنگام صحبت کردن از نگاه استفاده کنی ،

مثل آن است که

پنجره ها را با پرده های زیبایی بیارایی

و به خانه گرما و جذابیت ببخشی.



راز عشق دراین است که

از یکدیگر انتظارات بیجا نداشته باشید ،

زیرا نقص همواره جزء لا ینفک انسان است

ذهنت را بر ارزشهایی متمرکز کن

که شما را به یکدیگر نزدیک تر میکند

نه بر مسائلی که بین شما فاصله می اندازد .



راز عشق در این است که

حس تملک را از خود دور کنی .

در حقیقت هیچ کس نمی تواند مال کسی شود .

شریک زندگی ات را با طناب نیاز مبند .

گیاه هنگامی رشد میکند که آزادانه از هوا و نور آفتاب

استفاده کند.

+ نوشته شده توسط مهربهار در شنبه پانزدهم دی 1386 و ساعت 15:6 |

شاگردی از استادش پرسید: عشق چيست؟

استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاوراما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش كه نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی!
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.استاد پرسید:چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا كردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم .

استاد گفت: عشق یعنی همین!

شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟

استاد به سخن آمد كه:به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش كه باز هم نمی توانی به عقب برگردی!

شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهی با درختی برگشت. استاد پرسید كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را كه دیدم، انتخاب كردم. ترسیدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم.

استاد بازهم گفت : ازدواج یعنی همین!..

+ نوشته شده توسط مهربهار در چهارشنبه سی ام آبان 1386 و ساعت 10:30 |

مراقبه و  عشق حقیقی از بسیاری جنبه‌ها به هم شباهت دارند و هر دو تقریبا به یك نتیجه ختم می‌شوند. با این تفاوت كه در عشق حقیقی خود به خود این نتایج حاصل می‌شود و شخص ناخودآگاه دراین وضعیت قرار می‌گیرد، اما در مراقبه و مدی‌تیشن با سعی و تمرین خود آگاه. در عشق حقیقی سه چیز همزمان اتفاق می‌افتد اول اینكه در عشق حقیقی عاشق به هیچ چیز دیگری جز معشوق نیاز ندارد و همه هستی را در وجود معشوق می‌یابد و همه وجودش در حضور معشوق خلاصه می‌شود.

دوم اینكه در عشق حقیقی، زمان آینده برای عاشق مفهوم خود را از دست می دهد و او در لحظه حال زندگی می‌كند و تمام گذشته و آینده اش در لحظه حال متمركز و خلاصه می‌شود. به این معنا كه تنها در همین لحظه عشق ابدیت دارد، نه در گذشته،نه لحظه بعد نه فردا و نه در آینده .

 سوم اینكه در عشق حقیقی نفس انسان به یكباره از میان می‌رود و وجود او از میان بر می‌خیزد. عاشق دیگر وجود ندارد و هر چه هست معشوق است و  معشوق و اگر هنوز عاشق وجود داشته باشد معنایش این است كه هنوز وارد معبد عشق نشده است.

هر سه این كیفیات در عاشق خود به خود ظهور می‌كند و  آنجا مكانیست كه به حكومت عشق معروف است. جایی كه هیچ اثری از عاشق نمانده و عاشق در لحظه حال محو حضورمعشوق است.

مراقبه و مدی‌تیشن نیز سعی‌ست خدا آگاه برای رسیدن به این كیفیات:

 برای از بین بردن نفس و توهمات مربوط به آن،

برای اغنای محض  

و برای زیستن در لحظه حال .

در حقیقت در مراقبه سعی بر این است كه از كالبد چهارم كه همان كالبد ذهنی‌ست فراتر رویم و ذهن را آرام كرده و آگاهی‌مان را به آگاهی الهی پیوند زنیم ( البته در مراقبه‌های خدا محور چنین قصدی مد نظر است ) تا تحت القائات خداوند قرار گرفته و در اتصال با هستی بیكران زندگی كنیم. جایی كه نگرانی‌ها و توهمات معنای خود را از دست می‌دهند و حقیقت چهره خود را آشكار می‌سازد. جایی كه سالك در تسلیم الهی زندگی می‌كند و در كتب مقدس از آن تحت عنوان ملكوت الهی، و یا بهشت جاودانه یاد شده است.

حال تصور كنیم كه اگر انسان معشوقش خداوند باشد، مراقبة او از چه كیفیت بالایی برخوردار خواهد شد. و عشق الهی او را تا كجا خواهد برد....

برای دریافت حضور الهی از طریق مراقبه می‌توانیم اینطور زندگی كنیم :

با معشوق‌مان (خداوند) به مراقبه بنشینیم، با او به سر بریم. زیرا در مراقبه عمیق است كه اتصال حاصل می‌شود و حضور الهی حكمفرما خواهد شد. در حضور الهی و با حضور الهی زندگی كنیم و از حضورش مراقبت كنیم. یعنی مراقب باشیم تا دمی از یاد او غافل نشویم. ساكت باشیم و در سكوت نظاره گر شكوه الهی باشیم. حضور او را وسیله ای كنیم برای فرا رفتن از  ذهن و توهمات . وقتی معشوق با ماست اگر به فكر بپردازیم آن وقت معشوق با ما نخواهد بود. با هم خواهیم بود اما فرسنگ ها دور از هم.  وقتی خدا با ماست این تنها اوست كه هست و هر هستی در كنار او بی‌مفهوم خواهد بود...

+ نوشته شده توسط مهربهار در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 و ساعت 9:54 |