تبليغاتX
مهدایران

چشم یک روز گفت : من در آن سوی این دره ها کوهی را می بینم که از مه پوشیده است. این زیبا نیست؟

گوش لحظه ای خوب  گوش داد ، سپس گفت: پس کو، کجاست؟ من کوهی نمی شنوم.

آنگاه دست درآمد و گفت من بیهوده می‌کوشم آن کوه را لمس کنم، من کوهی نمی یابم.

بینی گفت: کوهی در کار نیست، من او را نمی بویم.

آنگاه چشم به سوی دیگر چرخید و همه در باره وهم شگفت انگیز چشم گرم گفتگو شدند و گفتند: این چشم یک جای کارش خراب است.

نکته: عشق قبل از آنکه جویای درک شدن باشد در صدد درک کردن است. عشق از پشت چشم دیگران به دنیا می نگرد و شرایط را ارزیابی می کند این نوع نگاه باعث می شود، عشق بتواند به راحتی دیگران را بفهمد و آگاه شود که چرا مردم به گونه ای خاص حرف می زنند و رفتار می‌کنند. از این روست که عشق می‌تواند با صبر و تحمل، بدون هیچگونه قضاوت با دیگران برخورد کند و نرنجد که چرا دیگران با وی فرق دارند.

عشق به تفاوتها احترام می گذارد و متوقع نیست جهان و مردم آن مطابق میل  وی عمل کنند و خاصیت عشق این است.

 

+ نوشته شده توسط مهربهار در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 و ساعت 13:24 |

عشق ورزیدن به آنانی که ما را دوست دارند عدم خشونت نیست. عدم خشونت یعنی به کسانی که از ما متنفرند عشق بورزیم من خود می دانم  که پیروی از این قانون بزرگ عشق تا چه اندازه دشوار است اما مگر انجام همه کارهای بزرگ و با ارزش دشوار نیست؟

عشق به کسانی که از ما متنفرند دشوارترین کارهاست.

اما به لطف و رحمت خدا حتی این دشوارترین کارها نیز اگر مصصم به انجامش باشیم سهل و ساده خواهد شد.

تنها هنگامی می توانید ادعای عشق ورزی کنید که رفاه دیگران برایتان اهمیتی بیش از رفاه خود داشته باشد.

و حتی زندگی دیگران را مهم تر از زندگی خود بشمارید.

هر حالت دیگری ، جز تجارت و داد  و ستد نیست.

آیا آن عدم خشونتی را که شایسته شجاعان است در خود دارم؟

تنها مرگ من می تواند  به این سوال پاسخ دهد: اگر کسی مرا به قتل برساند و من در حالی بمیرم که لبانم دعای قاتلم را می گوید و یاد خدا و آگاهی از حضور زنده او معبد قلبم را آکنده باشد، تنها در این حالت است که می توان گفت عدم خشونت شجاعان را داشته ام.

حقیقت در قلب همه آدمها وجود دارد. هر کسی باید در آن جا جستجویش کند

و آنگونه که خود می فهمدش چراغ راهش سازد.

هیچ کس محق نیست دیگران را وادارد طبق فهم او از حقیقت راهی را بپوید.

+ نوشته شده توسط مهربهار در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 15:13 |

عطسه یکی از معمولترین اصواتی است که در فصل بهار و در زمان گرده افشانی درختان به گوش می رسد. اما متخصصین رشته زبان اشاره (body language) معتقدند نوع عطسه کردن نشانگر شخصیت افراد است.

بر اساس گفته پتی وود (Patti A. Wood) یکی از این متخصصین، بیشتر افراد در طول عمرشان روش عطسه کردن مختص به خود را دارند که با شخصیت آنها مطابقت دارد. این متخصص بر اساس تحقیقی که انجام داده عطسه کنندگان را به چهار دسته کلی تقسیم کرده است:

 افراد خوب و مهربان
 
افراد درست و قابل اعتماد
 
افراد کاری
 افراد مشتاق و موثر


افرادی که فقط یک عطسه می‌کنند در زمره افراد خوب و مهربان هستند این افراد خون گرم، مفید و حامی دیگران می‌باشند.

افرادی که با صدای بلند عطسه می‌کنند در زمره افراد کاری به شمار می آیند، این اشخاص سریع العمل، قاطع و در نهایت رهبران خوبی هستند.

اشخاصی که همیشه به هنگام عطسه کردن با دستمال جلوی بینی خود را می‌گیرند افراد درست و قابل اعتمادی هستند این افراد معمولا با دقت، درستکار، و بسیار منطقی می‌باشند.

آخرین گروه، افرادی هستند که با صدای بسیار بلند و خشن و به دفعات عطسه می‌کنند در زمره افراد مشتاق به شمار می‌آیند که این اشخاص دارای جذابیت اجتماعی می‌باشند و توانايی ایجاد انگیزه و تاثیر گذاری بر دیگران را دارند.

بنا به گفته دکتر فردریک لیتل (Frederic Little) پرفسور دانشگاه بوستون یک الگوی ذاتی برای روش عطسه کردن انسانها وجود دارد که به احتمال زیاد ژنتیکی و موروثی می‌باشد.

+ نوشته شده توسط مهربهار در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 و ساعت 13:5 |

خصوصیات درمانی رنگ قرمز

نویسنده: دکتر دانیال شریفی

 رنگ قرمز همراهی با چاکراه ناحیه ساکرال (خاجی ) دارد. این رنگ سبب افزایش سطح هوشیاری، سر زندگی و توان می شود و از آن در درمان کم خونی، کاهش انرژی و فشار خون پايین استفاده می شود


اثر کلیدی رنگ قرمز
افزایش توان زندگی
اثرات فیزیکی رنگ قرمز
• رنگ قرمز جزیی از آتش است و سبب ایجاد احساس گرما و افزایش انرژی در بدن می شود
• رنگ قرمز سبب اثر محرک روی اعصاب و گردش خون می شود
• رنگ قرمز با تحریک اعصاب حسی سبب بهبود حواس پنج گانه می شود
• رنگ قرمز سبب افزایش جریان مایع مغزی نخاعی و تحریک سیستم سمپاتیک بدن می شود
• رنگ قرمز سبب تقویت سیستم عضلانی بدن و نیمکره چپ مغز می گردد.
• رنگ قرمز سبب افزایش تولید هموگلوبین خون و بهبود عملکرد کبد می شود.
• رنگ قرمر محرک تجزیه نمک و تولید يون در بدن است و سبب جذب بهتر یون آهن در بدن می گردد.

اثرات روانی رنگ قرمز

• رنگ قرمز نماینده سلامتی، آتش، خشم، خطر و تخریب است
• این رنگ، رنگی محرک و هیجان برانگیز است
• رنگ قرمز به فرد احساس قدرت و غرور می دهد.

رنگ قرمز در درمان بیماری ها

• کم خونی
• آسم
• برونشیت
• مدیریت استرس
• یبوست
• افسردگی فصلی
• سل
• عفونت ریه
• فلج اندامها

موارد عدم استفاده از رنگ قرمز در درمان

• تب
• فشار خون بالا
• شرایط التهابی در بدن
• افراد با موهای قرمز
• در افراد با خلق و خوی تحریک پذیر
• در افراد با پوست بسیار روشن
• در موارد التهاب اعصاب (نوریت)
• در افرادی که از لحاظ عصبی آشفته اند

ملاحظات مهم درمانی

•استفاده بیش از حد از رنگ قرمز سبب تب و گرمازدگی، پرخاشگری و تهاجم و افزایش شدید فشار خون می شود
•توصیه می شود رنگ قرمز در همراهی با رنگ آبی برای مقاصد درمانی استفاده شود
•رنگ قرمز توسط رنگ سبز متعادل می شود

منبع:موسسه طب ورزش پارس

 

+ نوشته شده توسط مهربهار در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 و ساعت 16:58 |

آنچه تاکنون از سلامتی و فاکتور های تاثیر گذار بر آن گفته شده است  تاکیدی است بر عواملی چون رژیم غذایی ، ورزش ، بهداشت محیط زیست و غیره .... لیکن کمتر تحقیقی به بررسی نقش فاکتور عشق و صمیمیت در ارتقا کیفیت تندرستی  پرداخته است .

دکتر دین ارنیش از جمله محققینی است که به بررسی نقش روابط صمیمانه در سلامت انسانها همت گماشته و در این راستا تفکرات و یافته های خویش را در کتابی تحت عنوان "عشق و بقا" در اختیار خوانندگان قرار داده است. این پژوهش گر در کتاب خود از عشق و صمیمت به عنوان قدرت شفا دهنده در انسان یاد می‌کند و به شکلی علمی برای مدعای خود شواهد کلینیکی را مورد بررسی قرار می‌دهد. در یکی از این تحقیقات نشان داده شد که از میان 119 مرد و 40 زنی که تحت آنژیوگرافی قرار گرفته بودند، آندسته از این افراد که در زندگی شخصی بیشتر مورد عشق و علاقه واقع شده بودند و  دوست می‌داشته شده اند و یا کسی را دوست می‌داشتند کمتر انسداد در شریانهایشان وجود داشته است (در مقایسه با افرادی که عشق و صمیمیتی را در زندگی دریافت نکرده بودند). از سویی  مطالعات انجام شده در روی 700 سالمند نشان داد که افراد سالخورده ای که در طول زندگی خود دریافت‌كننده و یا انتقال دهنده عشق و صمیمیت بوده و از شبکه عاطفی مستحکم‌تری بهره‌مند بوده اند به مراتب روند پیری در آنها کندتر گزارش شده است. در بررسی سوابق عاطفی بیمارانی که از مشکلات بدنی و یا روانی در رنجند می‌توان فهمید که این افراد در طول زندگی خود معمولا از تجربه روابط صمیمانه و عاشقانه عمیق بی‌بهره بوده، کسی را نتوانسته اند دوست داشته باشند و یا خود مورد عشق و علاقه واقع نگشته اند.

محققین مرکز قلب کالیفرنیا نیز معتقدند تجربه احساس دوست داشتن و دوست داشته شدن به بهبود کارکرد قلب و انسجام ریتم آن کمک می‌کند. هنگامی که ما به مدت تنها 5 دقیقه خشمگین هستیم، ترس را تجربه‌گر هستيم و یا در شرایط استرس زا واقع شده‌ایم، میزان کورتیزول در بدن بالا می‌رود. با بالارفتن کورتیزول و یا به عبارتی هورمون استرس، سیستم دفاعی بدن به مدت 6 ساعت سرکوب می‌گردد و به دنبال تجربه مکرر این واقعه چنانچه متناوباً شرایط فوق تجربه گردد فرد آمادگی بیشتری برای ابتلا به بیمارها پیدا می‌کند.

ناراحتی های تنفسی و نیز سرماخوردگی های مکرر نمونه ای از ضعف سیستم دفاعی بدن می‌باشند. درحالیکه چنانچه فرد تجربه گر احساس عشق و صمیمت باشد عکس این موارد در فرد حادث می‌گردد و حتی در صورت ابتلا به بیماری بدن با سرعت و قدرت بیشتری به مقابله به آن به پا می خیزد.

امروزه متخصصین قلب و عروق معتقدند 5 فاکتور زمینه ساز ناراحتی های قلبی که گفته می‌شد عبارتند از: 1- سابقه خانوادگی 2-کلسترول بالا 3- فشار خون 4- دیابت 5- استعمال دخانیات است، کامل نبوده و باید عامل ششمی تحت عنوان استرس را به این لیست اضافه کرد و این در حالیست که محققین متوجه گشته اند که در بیمارانی که توانسته اند احساس استرس و اضطراب خود را با تجربه احساس عشق و صمیمت عوض کنند، روند بهبودی در آنها بسیار مشهود گشته و فرآیند  پیری و اضمحلال نیز سرعت خود را از دست داده است.

داستان تجربه احساس دوست داشته شدن و توانایی دوست داشتن، داستان غلبه و تسلط مغز است بر جسم و اینکه در طول تجربه عشق و صمیمت فرد تمامی توان خود را جمع آوری می‌کند تا سالم بماند تا مجال بیشتری برای تجربه این احساس داشته باشد لذا فرد قدرتی درونی پیدا می‌کند برای مبارزه با بیماری ها و گرفتاری های بدنی و روانی و در این راستا تنها آنانی موفق می‌توانند باشند که هنر دوست داشتن خود و دیگران را آموخته باشند.

+ نوشته شده توسط مهربهار در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 و ساعت 16:39 |

ویولن کهنه، آنقدر فرسوده، و پر از لکه بود که مرد حراجی می پنداشت  ارزش آن را ندارد که برای فروشش وقت صرف شود. اما آن را با لبخندی بر لب بالا برد:

چه کسی پیشنهاد قیمت می کند؟

یک دلار، یک دلار و سپس دو دلار!  فقط دو دلار؟

« سه دلار، یک، سه دلار، دو فروخته شد به سه دلار.... » اما نه، از اتاق پشتی مردی مو خاکستری جلو آمد و آرشه را برداشت. سپس خاک نشسته بر روی ویلون را پاک کرد.

و سیمهای شل آن را محکم کرد و آهنگی روح نواز و ناب نواخت چونان آوای فرشته ای نغمه سرا.

نوای موسیقی فروکش کرد و مرد حراجی با صدایی که آرام بود و ملایم

گفت: « برای این ویولن کهنه، چه قیمتی پیشنهاد کنم؟»

و آن را با آرشه اش بالا گرفت.

هزار دلار!  چه کسی دو هزار دلار پیشنهاد می دهد؟

دوهزار! چه کسی با سه هزار دلار موافق است؟

سه هزار یک، سه هزار دو،

پس فروخته شد و به فروش رفت.

مردم فریاد شادی سر دادند و شماری گفتند:

« چه چیزی بر ارزش آن افزود؟»

بی درنگ پاسخی به گوش رسید:

« نوازش دست یک استاد»

هستند بی شمار افرادی با زندگی ناموزون و پرنشیب و فراز

خمیده و فرسوده، همچون آن ویولن کهنه

در حراج زندگی به بهایی بسیار ارزان به مردم بی خبر عرضه می شوند.

آنها  « فروخته می شوند» یک، « فروخته می شوند» دو،  فروخته می شوند.

اما در این میان استاد می آید و جمعیت نادان هرگز کاملاً در نمی یابند

ارزش یک روح و دگرگونی ایجاد شده در آن به واسطه نوازش دست استاد ازلی است.

مایرا. بی. ولش

+ نوشته شده توسط مهربهار در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 و ساعت 12:43 |

مرد جوانی از سقراط پرسید راز موفّقیت چیست. سقراط به او گفت: "فردا به کنار نهر آب بیا تا راز موفّقیت را به تو بگویم. صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت.

سقراط از او خواست که به سوی رودخانه او را همراهی کند. جوان با او به راه افتاد. به لبه ی رود رسیدند و به آب زدند. آنقدر پیش رفتند تا آب به زیر چانه ي آنها رسید.

ناگهان سقراط مرد جوان را گرفت و زیر آب فرو برد. جوان نومیدانه تلاش کرد خود را رها کند، امّا سقراط آنقدر قوی بود که او را نگه دارد. مرد جوان آنقدر زیر آب ماند که رنگش به کبودی گرایید و بالاخره توانست خود را خلاصی بخشد.
همین که به روی آب آمد، اوّل کاری که کرد آن بود که نفسی بس عمیق کشید و هوا را به اعماق ریه فرو فرستاد. سقراط از او پرسید، "زیر آب که بودی، چه چیز را بیش از همه مشتاق بودی؟" گفت:"هوا."
سقراط گفت:

"هر زمان که به همین میزان که اشتیاق هوا را داشتی موفقیت را مشتاق بودی، تلاش

خواهی کرد که آن را به دست بیاوری؛ راز دیگر ندارد.

+ نوشته شده توسط مهربهار در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 و ساعت 10:0 |

چون بیشتر مردم با دست راست کار می کنند به همین سبب دکمه های لباس را سمت راست می‌دوزند تا افرادی که به اصطلاح راست دست هستند به آسانی بتوانند دکمه های لباس خود را باز کرده یا ببندند. البته این موضوع در مورد لباس های مردانه کاملا صادق است اما بانوان چطور؟

چرا با آنکه بیشتر خانم ها مانند آقایان راست دست هستند دکمه لباسشون سمت چپ دوخته شده است؟

برای پاسخ به این پرسش باید عقربه های زمان را به عقب بچرخانیم و به گذشته های دور برویم. زمانیکه نخستین بار دکمه لباس ساخته شد کالایی لوکس و گرانبها به شمار می رفت و تنها مردمان طبقه مرفه اجتماع استطاعت خرید آنرا داشتند. زنان اشرافی در آن زمان هیچگاه لباس خود را شخصاً به تن نمی کردند بلکه خدمتکاری داشتند که این کار را برایشان انجام می داد. چون خدمتکار برای بستن یا گشودن دکمه لباس بانوی خود می بایستی مقابل او قرار می گرفت دوزندگان لباس زنانه معمولا دکمه لباس را در سمتی قرار می دادند که خدمتکار بتواند به راحتی با دست راست خود آنها را باز کرده یا ببندد! از این رو دکمه لباس زنان را سمت چپ می‌دوختند. هر چند امروزه استفاده از دکمه عمومیت یافته و دیگر از آن خدمتکاران کمر باریک خبری نیست با این حال هنوز هم این اصل به قوت خود باقی مانده و دکمه های لباس های زنانه سمت چپ دوخته می شود.

+ نوشته شده توسط مهربهار در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 14:28 |

همسفر!

در این راه طولانی – که ما بی خبریم و چون باد می گذرد- بگذار خرده اختلاف هایمان با هم ، باقی بماند. خواهش
می کنم!

مخواه که یکی شویم، مطلقاً یکی.

مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را ، به همان شدت دوست داشته باشم وهر چه من دوست دارم، به همان گونه ، مورد دوست داشتن تو نیز.

مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم، یک ساز را ، یک کتاب را ،یک معلم را ، یک رنگ را و یک شیوه نگاه کردن را.

مخواه که انتخاب مان یکی باشد، سلیقه مان یکی، و رویامان یکی.

همسفر بودن و هم هدف بودن ، ابداً به معنای شبیه بودن و شبیه شدن نیست. و شبیه شدن دال بر کمال نیست.
بل دلیل توقف است.

شاید « اختلاف» کلمه خوبی نباشد. شاید « تفاوت » ، بهتر از « اختلاف » باشد.

نمی دانم، اما به هر حال تک واژه مشکل ما را حل نمی کند.

پس بگذار اینطور بگویم:

عزیز من

زندگی را تفاوت نظرهای ما می سازد و پیش می برد نه شباهتهایمان، نه از میان رفتن و محو شدن یکی در دیگری،  نه تسلیم بودن ، مطیع بودن ، امر بر شدن و دربست پذیرفتن.

عزیز من!

اگر زاویه دیدمان، نسبت به چیزی یکی نیست بگذار یکی نباشد، بگذار فرق داشته باشیم. بگذار در عین وحدت، مستقل باشیم. بخواه که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم.

بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید.

تو نباید سایه ی کمرنگ من باشی

من نباید سایه ی کمرنگ  تو باشم...

عزیز من!

دو نیمه ، زمانی به راستی یکی می شوند و از دو « تنها » یک « جمع کامل» می سازند که بتوانند کمبودهای هم را جبران کنند، نه آنکه عین مطلق هم شوند، چیزی بر هم مضاعف نکنند و مسائل خاص و تازه ای را پیش نکشند...

بیا تصمیم بگیریم که هرگز عین هم نشویم.

بیا تصمیم بگیریم که حرکتمان، رفتارمان ، حرف زدنمان، و سلیقه مان ، کاملاً یکی نشود....

و فرصت بدهیم که خرده اختلاف ها و حتی اختلاف های اساسی مان ، باقی بماند. و هرگز اختلاف نظر را وسیله ی تهاجم قرار ندهیم...

عزیز من بیا متفاوت باشیم!

+ نوشته شده توسط مهربهار در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 14:21 |